1
رقص نمیدانم
اما هرشب
به سازِ خیالِ تو میرقصم!
2
نان و شراب،
در لبهای تو است.
مرا
با بوسهای تقدیس کن!
3
ساعتِ دیدار
بهوقتِ قرارهای عاشقانه بود.
دیر رسیدی!
هیچ عاشقی ساعتَش را
بهوقتِ گرینویچ تنظیم نمیکند!
4
گفتند زلزله شده است
سراسیمه شتافتم
تا رودبار، منجیل؛ خرابههای بَم
تا حتا جغرافیای تمام زلزلههای جهان.
زیرِ تمامِ آوارها
تو بودی!
....................................................................................
لینک نمایشگاه و فروشگاه مجازی آثار هنری رضا کاظمی
| لينک |
1
شبتر از چشمهای تو
شاید راهی باشد که میروم!
2
هزار سنگ پراندند
نشکست این تُنگ
اما تو نَرم گذشتی وُ...
بیچاره ماهی!
3
تو را
خدا نمیخواهد که برگردی
وگرنه
آمدنْ نه بال میخواهد
نه کفش و عصای آهنین!
4
از هر طرف که میروم
به خانهی تو میرسم
نعوذبالله
خدا شدهای مگر؟!
........................................................................
لینک نمایشگاه و فروشگاه مجازی آثار هنری رضا کاظمی
| لينک |
تنها رازِ منی
تو را
به خدا هم فاش نمیکنم!

دیدار اول
پایانِ قصه بود
باقیش هرچه هست - هرچه بود
ادامهی راهیست که رفتهایم - که میرویم...
مقصد؟ هرچه پیش آید خوش آید! نرسیدن! تمام نشدن!...
امروز آمدیم بمانیم... امروز آمدیم ماندیم... امروز آمدیم باشیم... / امروز آمدیم. ماندیم. هستیم. حالا خودمان هم اگر بخواهیم، نمیتوانیم برویم!... رشد کرده - بزرگ شدهایم با هم. پیچیده - تنیدهایم در هم... گُم نمیشویم لابهلای آدمها. به قولِ شاعری آشنا* :
نُقرهداغِ بووسههای منی / هیچوقت / گُم نمیشوی! / ( رضا کاظمی )
تنها رازِ هم بودهایم- هستیم، شیرینترین گناهِ هم، آدم-حوّای هم، چشمزخمِ نجاتبخش هم، شعر-قصّههای هم،... من- تو - «ما»یِ هم بودهایم - هستیم... حالا خودمان هم اگر بخواهیم، نمیتوانیم برویم!... به قولِ همان شاعرِ آشنا* :
هرکجا بروی / دوباره بازمیگردی / مثل نامهای که هر دو رووش / نشانیِ من است! / ( رضا کاظمی )

سکوتِ لبهات
غافلگیرِ کدام بوسه میشود دیگر
وقتی هنووز
طعمِ شعرهای مرا میدهد؟!
***
امروز آمدیم بمانیم... امروز آمدیم ماندیم... امروز آمدیم باشیم... / امروز آمدیم. ماندیم. هستیم. حالا خودمان هم اگر بخواهیم، نمیتوانیم برویم! نه؟!...
| لينک |
1
به هر طرف میچرخد
تو را میبیند
آفتابگردانی که خورشید هم
حسرتِ سرگردانیش را میکشد!
2
خدا عاشقَت شده استْ یقین
وگرنه هیچوقت
اینهمه دیر نمیکردی!
3
مادر گفته بود رقص حرام است؛ نیاموختم
اما حالا هرشب
با وُدکا و خیالِ تو میرقصم.
ببین چه حرام در حرامی ساختهای از من!
4
اینجا
پاییز میبارد از آسمان
و من،
دارم سر میروم از باران.
مگر تو کجای جهانْ آه کشیدهای؟!
.....................................................................
لینک نمایشگاه و فروشگاه مجازیِ آثار هنری رضا کاظمی...
| لينک |
1
راه میروی
و شهر
اردیبهشت میشود
2
گناه نکرده تعزیر میشوم
حال آنکه تو
با هزار شیشهی شرابْ در چشمهایت
آزادانه در شهر قدم میزنی!
3
نمیرسم به قرار
منتظر نباش!
سالهاست از قرار رفتهام
4
همه میگویند: چه مهربان است این مَرد!
و کسی نمیداند
لبخند تو است رووی لبهام
وقتی آنسووی دریاها
یادم میکنی
........................................................................
لینک نمایشگاه و فروشگاه مجازی آثار هنری رضا کاظمی...
| لينک |
1
سرد است هوا
پنجره را ببند
خودم برایت میبارم
2
شیارِ دستهاش را نشان میدهد پدر:
"هنوو گُشنهگی نکشیدی عاشقی یادت بره!"
اما از ابرِ چشمهاش
چکّه میکند
تصویرِ زنی جوان!
3
بیا زندهگی را به اعماق ببریم.
اینجا
فقط جنگِ موجها و صخرههاست.
4
به مراسمِ خاکسپاریاَت نیامدم
چون
نمرده بودی!
..........................................................................
لینک نمایشگاه و فروشگاه مجازی آثار هنری رضا کاظمی...
| لينک |

