گفتم مرا بخوان! اما تو سال‌هاستْ جای خواندن، داری دوباره می‌نویسی‌اَم...   

1

جهان

به آتشِ من می‌سوزد

تو،

کبریتی بیش نبودی!

2

نگاه‌ که می‌کنی انگار

چَخماق کشیده باشد

به‌هوای شکار

زنِ افسانه‌های اسب و تفنگ!

3

به دیدن‌اَم بیا

شاید در زمستانِ چشم‌هایت

- به امیدِ آخرین کبریت -

زنده باشد هنوز،

دخترکِ کبریت‌فروش!

4

چه بی‌اِقبالْ من!

 

درستْ شبی به ضیافتِ ماه رفته بودم

که تو،

با چشم‌هایی پُر از ستاره

آمده، باریده؛ رفته بودی!

..........................................................................................................................................

رسم خیال، نمایشگاه و فروشگاهِ مجازی/ اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

لينک

   بهاریه‌ها...   

1

بیا به هم دروغ بگوییم!

 

من بگویم: بهار شده

تو باور کنی، بیایی!

2

بهار آمده اما

من هنوز

دلم بهار می‌خواهد.

بیا !

3

سبزه، سفره‌ی هفت‌سین

گُل، ماهیِ قرمز ؛...

این‌ها به تنِ بهار

وصله‌های ناجورند؛

تو که نباشی!

4

بهار

اطمینانِ خاطری‌ست

از دلهره‌ی پاییز.

5

نیایی هم

بهار می‌آید.

حفظِ آبرو کُن؛

                       بیا !

6

دارد بهار می‌شود

گل‌فروش‌های دوره‌گرد

بنفشه جار می‌زنند.

کدام پرستو

بذر تو را هدیه خواهد آورد؟

7

صاحب‌خانه می‌گوید بهار
خانه گران می‌شود
اجاره بهاء گران‌تر.


نگران نباش!
کوچ می‌کنیم مثلِ پرستوها

8

نیایی

بهار نمی‌آید

پرستوها بی‌کار می‌شوند

درخت‌ها غمْ باد.

 

حالا من هیچ؛ اما

چه گناهی کرده‌اَند این بی‌چاره‌ها؟!

9

امسالْ بهار

هفت‌سینِ‌مان کامل نیست.

سیبِ سُرخِ گونه‌هات را

کم دارد!

10

سازت را

با بهار کوک کن

مرا

با چشم‌هات!

..........................................................................................................................................

رسم خیال، نمایشگاه و فروشگاهِ مجازی/ اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

لينک

   بهار را به کوچه‌ها ریخته است؛ نوازنده‌ی دوره‌گرد!   

1

من، اسبِ وحشی

تو، مرتعی سر سبز.

رامَم نکن با بوسه‌هات،

آرامَم کن!

2

تو

بوته‌ای گل‌سرخ،

من

باغبانی ناشی.

تا تو بخواهی بشکفی

منْ هزار زخمْ خورده‌اَم

3

" شبی کنارِ چشمه پیدا شو! "

این پلنگ

نه برای شکار می‌آید،

نه تشنه است؛ و نه دیگر

حوصله‌ی دیدن خودش را دارد

فقط،

وقتِ مردن‌اَش رسیده است!

..........................................................................................................................................

رسم خیال، نمایشگاه و فروشگاهِ مجازی/ اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

لينک

   به آینه نگاه کن! تنهایی که شاخ و دُم ندارد!   

1

در من، گلّه‌ای اسب وحشی تاخت می‌کند

در تو، رودخانه‌ای آرام می‌گذرد.

 

پیش از آن‌که از تو بگذرم

در آغوش‌اَم بگیر

رامَم کن!

2

چمدان‌اَت را بی‌هوده نبند!

 

هیچ قطاری

برای بُردنِ زنی که عاشق است هنوز

توقف نمی‌کند!

3

عشق

اتفاقی‌ست که می‌افتد

گاهی پُر شتاب، مثل گلوله‌ای ناغافل

گاهی آرام، مثل نشتِ گاز در شبی زمستانی.

در هر حال

عشق؛ اتفاقِ کُشنده‌ای‌ست که می‌افتد!

..........................................................................................................................................

رسم خیال، نمایشگاه و فروشگاهِ مجازی/ اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

لينک

   سردم است؛ کمی آوازِ عاشقانه بخوان!   

1

دل‌اَم عجیب گرفته است

آن‌قدر که خنده‌هایت هم

شادم نمی‌کنند دیگر.

 

کاش هیچ عکسی به یادگار نمی‌گرفتیم!

2

این‌روزها غمگین‌اَم

آن‌قدر که انگار

قایق‌اَم شکسته

منْ مانده

تو غرق شده باشی!

3

خواب از سرِ شهر پرانده است

مردی که تنهایی خود را هر شب

در خیابان‌های شهر

سوت می‌زند!

..........................................................................................................................................

رسم خیال، نمایشگاه و فروشگاهِ مجازی/ اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

لينک

   عاشق که باشی؛ هیچ قطاری تو را نمی‌بَرَد!   

1

تو، ساعتِ شنی

من، شن‌ریزه.

تا تو بخواهی برگردی

من در جهانِ دیگری هستم!

2

تهران، استانبول، پاریس، ...

فرقی نمی‌کند کجا باشی،

همه‌‌ی شهرها

زشت و غم‌انگیزند

به‌وقتِ دلتنگی!

3

عشق

چه به ناگهان بیاید، چه به آهسته‌گی

فرقی نمی‌کند

تو را به تمامی در بر خواهد گرفت

مثل خیس شدن:

چه در باران باشد، چه در مِه!

...........................................................................................................................................

رسم خیال، نمایشگاه و فروشگاهِ مجازی/ اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

لينک