رهای‌شان می‌کنیم، رهای‌مان نمی‌کنند...؛ مُرده‌گان عاشقانند، ما معشوق!   

1

تنهایی

مثل اناری‌ست شکفته بر شاخه

دستی اگر نچینَدَش

چه در آسمان بماند،

چه بر خاک بی‌اُفتد!

2

چشم‌هایت

سرنوشت را رقم می‌زنند

مثل گلوله‌ای بی‌هدف

که مرگ و زنده‌گی را

3

به این ابرها اعتباری نیست

باران اگر می‌خواهی

سراغِ من بیا

4

اگر بروی

دیگر بهانه‌ای ندارم برای زنده‌گی،

مثلِ ماهیگیر فقیری که

با تورِ خالی

رویِ بازگشت به خانه ندارد!

لينک

   خسته بود پدر. خوابید وُ، خانه از آوازِ پرنده‌ها پُر شد   

1

به احترامِ هر قطاری که از راه می‌رسد

کلاه برمی‌دارد از سر

مردی که سال‌هاست

قطاری دل‌اَش را بُرده‌ است!

2

هیچ‌کس از آسمانِ گرفته

توقعِ آفتاب نمی‌کند.

 

با دلتنگی‌اَت کنار بیا مرد!

3

گس و شیرین،

تو نوبرانه‌ی اناری

حتا اگر

میوه‌ی فصل دیگری باشی!

4

من،

قایقِ شکسته‌ای برگشته از دریا

تو، بندری مه‌آلود و سرد.

 

تا کنارت پهلو بگیرم

آتشی دست‌و‌پا کردی از من!

لينک

   کابوسِ تبر، جنگلی‌ست خالی از درخت!   

1

بوی عطری آشنا

تو را یک‌روز بیدار خواهد کرد،

حتا اگر یک‌عمر

خوابیده باشی

زیرِ سنگی سرد!

2

بی‌قرارم

درستْ مثل اسبی که چند لحظه قبل،

حادثه را بو کشیده باشد!

3

قایقی که از دریا برنمی‌گردد

یا اسیرِ توفان شده است

یا غمِ قایقران!

4

از "استانبول" هیچْ نمی‌دانستم

مگر خیابانی که

در آن عاشق‌اَت شدم.

و حالا

سال‌هاست تمام شهر را می‌شناسم

مگر آن خیابان را؛ و تو را

لينک

   ابر بوده‌ای این‌همه سال؛ لَختی هم آفتاب باش!   

1

از تو

به شعر پناه می‌برم

مثلِ وقتی‌که از شیطان

به خدا

2

رسیده‌ام،

اما

مثل سیبی به‌وقتِ افتادن!

3

تو اگر بهار را صدا کنی، می‌آید

حتا اگر دل‌اَش

جا مانده باشد میانِ برف‌ها

4

هوا سرد باشد وُ

دل‌اَت گرم؛

اما به اجاقی روشن

جایی زیر برف‌ها مدفون!

..........................................................................................................................................

رسم خیال، نمایشگاه و فروشگاهِ مجازی/ اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

لينک

   تو نوبرانه‌ی تمام فصل‌هایی...   

1

نه من قصه‌اَم

نه تو قصه‌نویس؛

پس این‌همه تعلیق برای چیست؟!

2

از هر جهت که بیایی

مرا خواهی یافت.

در من هنوز می‌سوزد

آتشی که وقتِ رفتن افروخته بودی!

3

پلنگِ چشم‌های تو اَم

خشم که می‌گیری

به‌سمتِ خودم خیز برمی‌دارم!

4

هرچه گفتنی بود، گفتیم

هرچه شنیدنی، شنُفتیم

باقی‌اَش دیگر

با بوسه‌هایی که بهتر از ما

زبانِ هم را می‌فهمند!

..........................................................................................................................................

رسم خیال، نمایشگاه و فروشگاهِ مجازی/ اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

لينک

   بیهوده زیبا نیست؛ اگر که زیباست جهان!   

1

رسیده‌ام به تو

اما هنوز دلتنگ‌اَم.

انگار به اشتباه‌ْ جای طلوع

در غروبِ چشم‌هایت

فرود آمده باشم!

2

خورشید

گرفته‌تر از آن است که بشود گفت: غروب.

حتمن مردی از رفتن مانده است

یا زنی از آمدن!

3

بیا با هم حرف بزنیم

مثل خورشید با گل آفتاب‌گردان

تو بگویی وُ

من دورت بگردم!

4

اگر می‌توانی

مرا با نگاه‌اَت گرم کن

وگرنه در رخت‌خواب

از روسپی‌ها هم برمی‌آید!

..........................................................................................................................................

رسم خیال، نمایشگاه و فروشگاهِ مجازی/ اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

لينک