بالاپوشی که هیچ‌گاه گرمم نکرد!   

1

تو

زیباتر از آنی

که زمستان را نشود

بی ‌بالاپوش سر کرد!

2

به هوای ماهیِ چشم‌هات،

قلاب انداخته مَرد.

پلک نزن؛

آشفته می‌شود دَریاش!

3

عشق

قصه‌ای بود که مادر بزرگ

شب‌های زمستان برایم می‌بافت:

یکی از روو، دوتا از زیر،...

 

بالاپوشی که هیچ‌گاه گرمم نکرد!

4

نَرم،

مثل سایشِ دست به کُرکِ ابریشم

بوسه‌ای بودم

که به خواب هم نمی‌دیدند لب‌هات.

5

کاش در سیاره‌ی دیگری دنیا می‌آمدیم

زمین را با هم کشف می‌کردیم

و شهرها و خیابان‌ها و کوچه‌هایش را.

بعد،

گُم‌َت می‌کردم!

لينک

   در دل‌َم بمان!   

1

میانِ قابِ عکس

لب‌خندِ تو خالی‌ست

کی می‌رسی

میوه‌ی نارسِ پاییز؟!

2

از دور، زیباترند منظره‌ها.

 

نزدیک نیا

آتش گرفته است این خانه!

3

بی‌دلیل نیست اگر

باز نمی‌شود دری که می‌کوبیم

یا کسی پشتِ آن نیست

یا هست وُ، باز نمی‌کند

یا که اصلنْ در نیست؛ دیوار است!

4

تو ماه بودی

و این‌را می‌شد از مردانی فهمید

که وقتِ آمدن‌اَت

تمییز کردنِ پنجره‌ها را بهانه می‌کردند

و زنانی که

به قهر از خانه می‌رفتند!

لينک

   خسته بود پدر. خوابید وُ، خانه از آوازِ پرنده‌ها پُر شد   

1

چه شوربختْ ماهیِ کوچکی که

عاشق نهنگ‌ها می‌شود

حال آن‌که خانه‌اَش

بِرکه‌ای بیش نیست!

2

آهسته می‌بوسم‌َت

طوری‌که لب‌هات

فکر کنند خوابِ بوسه دیده‌اند!

3

هرچه سخت‌ترْ تو

نرم‌ترْ من.

 

گُلِ‌سنگ شده‌ام انگار!

4

ما فقط به‌هم فکر می‌کنیم:

تو، پشتِ میزِ کافه‌ای در پاریس

من، پشتِ پنجره‌ی اتاق‌َم در تهران،

و هیچ پلی برای به‌هم رسیدن نیست

مگر عشق

که سال به سال دارد پیرتر می‌شود!

5

به سقفِ اتاق‌َت

مهتابی نقره‌ای آویخته‌اَم

که اگر آمدی

پایت به گلدان نگیرد

بیفتد، بشکند،...

از خواب بپرم

ببینم خواب دیده‌اَم!

لينک

   رهای‌شان می‌کنیم، رهای‌مان نمی‌کنند...؛ مُرده‌گان عاشقانند، ما معشوق!   

1

تنهایی

مثل اناری‌ست شکفته بر شاخه

دستی اگر نچینَدَش

چه در آسمان بماند،

چه بر خاک بی‌اُفتد!

2

چشم‌هایت

سرنوشت را رقم می‌زنند

مثل گلوله‌ای بی‌هدف

که مرگ و زنده‌گی را

3

به این ابرها اعتباری نیست

باران اگر می‌خواهی

سراغِ من بیا

4

اگر بروی

دیگر بهانه‌ای ندارم برای زنده‌گی،

مثلِ ماهیگیر فقیری که

با تورِ خالی

رویِ بازگشت به خانه ندارد!

لينک

   خسته بود پدر. خوابید وُ، خانه از آوازِ پرنده‌ها پُر شد   

1

به احترامِ هر قطاری که از راه می‌رسد

کلاه برمی‌دارد از سر

مردی که سال‌هاست

قطاری دل‌اَش را بُرده‌ است!

2

هیچ‌کس از آسمانِ گرفته

توقعِ آفتاب نمی‌کند.

 

با دلتنگی‌اَت کنار بیا مرد!

3

گس و شیرین،

تو نوبرانه‌ی اناری

حتا اگر

میوه‌ی فصل دیگری باشی!

4

من،

قایقِ شکسته‌ای برگشته از دریا

تو، بندری مه‌آلود و سرد.

 

تا کنارت پهلو بگیرم

آتشی دست‌و‌پا کردی از من!

لينک

   کابوسِ تبر، جنگلی‌ست خالی از درخت!   

1

بوی عطری آشنا

تو را یک‌روز بیدار خواهد کرد،

حتا اگر یک‌عمر

خوابیده باشی

زیرِ سنگی سرد!

2

بی‌قرارم

درستْ مثل اسبی که چند لحظه قبل،

حادثه را بو کشیده باشد!

3

قایقی که از دریا برنمی‌گردد

یا اسیرِ توفان شده است

یا غمِ قایقران!

4

از "استانبول" هیچْ نمی‌دانستم

مگر خیابانی که

در آن عاشق‌اَت شدم.

و حالا

سال‌هاست تمام شهر را می‌شناسم

مگر آن خیابان را؛ و تو را

لينک