يك مثل كلمبيايي هست كه مي گويد:رمال اگه غيب مي دونست/گنج پيدامي كرد!

حالاحكايت ماودوستي است كه مي گفت:فلاني!نوشته هاوشعرهاي تومثل ستاره هايي ان كه توآسمون ظلماتم مي درخشن ودلمموروشن مي كنن.ونمي دونست آسمون خودماتاريكه ودريغ ازيه ستاره!دلمون غمناكه ودريغ ازيه پنجره ي شاد!وپيش رومون بيابون خشكه ودريغ ازيه چشمه! اون دوستمون نمي دونست:مابراي همه ننه ايم براي خودمون زن بابا!يااگه بيل زن بوديم باغچه ي خودمونو بيل مي زديم وتوش تخم گل هزاربهارمي كاشتيم وخنده وشادي درومي كرديم تامجبورنباشيم شباكه ميريم خونه ماسك خنده مونو پشت ورو كنيم!تامجبورنباشيم روزاهركي رومي خندونيم شادمي كنيم تودلمون بش بگيم:گريه ي جانم نمي شنوي/چراكه دهانم/به خنده گشوده است!(لنكستن هيوز) حالااون دوستمون هركجاهست؛دلش شاد؛لبش پرخنده وخودش درپناه خداسلامت. و يك شعر:

مي آيي (خوب مي دانم)

ميان حياط مي ايستي

شيرآب رابازمي كني

سطل رامي دهي دست ماه

خودش راسيراب كند.

اين همه سال كه نبوده اي

ازغصه خشك شده است

ماه روياهام !

(ازمجموعه ي:ميرويم گل انار بچينيم؛نمي آيي؟!)

لينک

       

يه مثل شمروني هست كه ميگه:دوست منو يادكنه به يك هل پوك.

حالاحكايت ماودوستي است.گوش مي گيرين براتون يه نمايشنامه ي تك پرده اي تلخ اجراكنم؟پس گوش بگيرين:

گفت:دنبال چي مي گردي؟ گفتم:دنبال يه دوست.دوستي كه دستمو بگيره ببردم توآسمونا چرخم بده؛ستاره هاازشرم آب بشن بريزن تودريا

×××

گفت:دنبال چي مي گردي؟ گفتم:دنبال يه دوست.دوستي كه ارزش عمري روداشته باشه كه پاش صرف مي كنم.دوستي كه ستاره نباشه پتي خاموش شه؛ماه نباشه هي بره زيرابرا؛خورشيدم نباشه هي كسوف كنه شب شه.دوستي كه نفس باشه؛نباشه آدم كبودشه بميره!

گفت:ول معطلي!اوني كه دنبالشي روزمين پيداش نمي كني.بايدبري توابرا؛توخيالا؛توروياهات دنبالش بگردي.خودتوخسته نكن رفيق! گفتم:گفتي رفيق؟ گفت:بي خيال!

( يادشازده كوچولو بخير )ِ

گفت:دنبال چي مي گردي؟ گفتم:دنبال يه گل.گلي كه دستشوبگيرم ببرمش توگلستون هزارگل تابش بدم؛گلاازخجالت شرخ بشن پربريزن روخاك.گفت:دنبال چي مي گردي؟ گفتم:دنبال يه همسفر.همسفري كه دستموبگيره بام بيادتوجاده؛غباراشرم كنن ازردقدم هاش؛خاك بشن بشينن روزمين. گفت:دنبال چي مي گردي؟ گفتم:دنبال يه گل.گلي كه مسوولش باشم؛آب پاش بريزم؛دورش تجيربكشم؛شب پره هاروازش دوركنم.گلي كه مسوولم باشه؛آب پام بريزه؛.گفت:دنبال چي مي گردي؟ گفتم:دنبال يه همسفر.همسفري كه ازجاده نترسه؛مقصد آخردنيام كه باشه كفش هاشو وربكشه بام بياد و كم نياره.
لينک

       

امروزحوصله نداريم براي كسي )!( مثل بنويسيم.فقط يك شعر وديگرهيچ!

توكي خواهي آمد

همراه روزهايي كه

نفس هايت

           خورشيدرامعنامي كرد

وخنده هايت

ستاره هاراتك به تك

                   به دامنم مي ريخت ؟

 

توكي خواهي آمد

كنارپنجره ام بايستي -بگويي:

هواكه خوب است

آسمان هم كه صاف

فكرنمي كني

               پنجره اضافي باشد؟

 

توكي خواهي آمد

همراه روزهايي كه

                   زنده بودم؟!

لينک

       

يك مثل تهروني مي گويد:ازتخم خارخاسك سنبل سبزنمي شه."

البته ماچيزديگري مي خواهيم بگوييم كه شايدبه مثل بالاربطي هم نداشته باشدولي چون مدتي است بامثل شروع وبه آن ختم كرده ايم گفتيم ترك عادت نكنيم!ازقديم هم گفته اند...باري-دوستي مي گفت:خاك بعضي آدم هانرم است وخاك بعضي ديگرسفت.گفتيم:خب؟گفت:يعني اگريك گل توي خاك بعضي آدم هابكاري مي شودگلستان واگرتوي خاك بعضي ديگربكاري مي شودخارزار.گفتيم:واقعا ؟سرش رااين طوري تكان داد!يعني واقعا.درآمديم گفتيم:حالااگراين خاك هاراباهم قاطي كنيم وتويش گل بكاريم چي عمل مي آيد؟سرش رااين جوري كج كردوگفت:گل سرخ!هم خاردارد هم گل است.گفتيم:عجب!  حالاشماهم اگرخواستيدباخاكي قاطي شويد اول مقداري ازآن رابدهيدآزمايشگاه مكانيك خاك تابراي تهن مشخص كندسفت است يانرم وداراي چه ناخالصي هايي است.اگردرخاك طرف تان ناخالصي هايي مثل:حسادت-حقارت-كينه-دروغ-تياتربازي-... نبودباخيال راحت برويدباهم مخلوط شويد!براي همه تان يك گلستان گل سرخ آرزو مي كنم.

 

نمي بيني مگراين آهنگ ها-خاطره ها

چه گونه درجانم فريادمي كشند

كه انگارهزارچوپان تنها

يك باره درني لبك دميده اند؟

 

داس ها

هرقدربرنده تر-تيزتر-اما

اين آهنگ ها-خاطره ها

هيچ گاه درمن درونمي شوند

حتااگر

خاكسترتورا وعطرتورا

بادها-نسيم ها

باخودبرده باشند!                           (ازمجموعه ي ماه درحوض بي ماهي )

لينک

       
آقاباورکنیدتقصیرمانیست که این جوری میشود.یاتصیرابراهیم است یا هم کامپیوترمان.باورکنید!!!
لينک

       

يك مثل رومانيايي هست كه مي گويد:مگسه روي درخت چنارنشسته بود به درخت گفت:سفت وايساميخوام پاشم!

حالاحكايت ماومگس هاست.بعضي آدم ها به اين مگسه شبيه اندكه روي درخت نشسته فكرمي كنداگربلندشودبرودريسمان عالم پاره مي شودوجهان ازهم ميپاشد.وهمه ي مگس هابه بعضي آدم هاشبيه اندكه هم مي خواهندروي درخت بنشينندهم شيره اش رابمكندهم به آن فخربفروشندوفكرهم كنندكه اگرنباشنددرخت روي پايش بندنمي شودومي افتد.براي اين آدم ها-ببخشيد مگس هابايديك سوره ي بي الحمدخواندتاخيال نكنندبه قول انگليسي ها:نوه ي اوتورخوانند.مااطراف مان مگس هاي بسياري داريم كه اگربخواهيم رديف كنيم بايدتاپطرزبورغ بچينيم وبرويم.امايك چندتايي شان رامي شودمثال زد:-مگس هايي كه شل مي آيندوسفت مي روند.-مگس هايي كه سفت مي آيندوشل مي روند.-مگس هايي كه ازدماغ فيل افتاده اند.-مگس هايي كه باسلام مي آيندوبي خداحافظي مي روند.-مگس هايي كه سنگينك مي خورندسنگين نشان بدهند...خلاصه دنياپراست ازاين آدم ها-ببخشيد مگس ها!به نظرمن براي مبارزه باآنها بايد سفت سرجاي مان بايستيم تاخودشان بلندشوندبروند.شماچه راه حلي پيشنهادمي كنيد؟

قرارنيست دوباره بادبيايد

آسمان رابروبد

خشك كند.

قرارنيست دوباره ابرهاخسيس شوند

كويرراكويركنند

رودخانه رادره ي وحشت.

قرارنيست دوباره نگران باغچه و

نگران باغ هاي سيب باشم

وقتي توهنوزاين جايي

وازخاك وآسمان نگه داري مي كني!

يك مثل رومانيايي هست كه مي گويد:مگسه روي درخت چنارنشسته بود به درخت گفت:سفت وايساميخوام پاشم!

حالاحكايت ماومگس هاست.بعضي آدم ها به اين مگسه شبيه اندكه روي درخت نشسته فكرمي كنداگربلندشودبرودريسمان عالم پاره مي شودوجهان ازهم ميپاشد.وهمه ي مگس هابه بعضي آدم هاشبيه اندكه هم مي خواهندروي درخت بنشينندهم شيره اش رابمكندهم به آن فخربفروشندوفكرهم كنندكه اگرنباشنددرخت روي پايش بندنمي شودومي افتد.براي اين آدم ها-ببخشيد مگس هابايديك سوره ي بي الحمدخواندتاخيال نكنندبه قول انگليسي ها:نوه ي اوتورخوانند.مااطراف مان مگس هاي بسياري داريم كه اگربخواهيم رديف كنيم بايدتاپطرزبورغ بچينيم وبرويم.امايك چندتايي شان رامي شودمثال زد:-مگس هايي كه شل مي آيندوسفت مي روند.-مگس هايي كه سفت مي آيندوشل مي روند.-مگس هايي كه ازدماغ فيل افتاده اند.-مگس هايي كه باسلام مي آيندوبي خداحافظي مي روند.-مگس هايي كه سنگينك مي خورندسنگين نشان بدهند...خلاصه دنياپراست ازاين آدم ها-ببخشيد مگس ها!به نظرمن براي مبارزه باآنها بايد سفت سرجاي مان بايستيم تاخودشان بلندشوندبروند.شماچه راه حلي پيشنهادمي كنيد؟

قرارنيست دوباره بادبيايد

آسمان رابروبد

خشك كند.

قرارنيست دوباره ابرهاخسيس شوند

كويرراكويركنند

رودخانه رادره ي وحشت.

قرارنيست دوباره نگران باغچه و

نگران باغ هاي سيب باشم

وقتي توهنوزاين جايي

وازخاك وآسمان نگه داري مي كني!

لينک

       

وقتي تونيستي

زندگي تعطيل مي شود.

كاش مي شدزودتربيايي

روزهاي تعطيل واقعا غم انگيزند!

لينک

       

یک مثل دانمارکی هست که می گوید: دیزی پنج سیری رو که یه چارک گوشت بریزی سر می ره!

حالا حکایت ماست با این دیزی ها!

بعضی آدمها مثل دیزی پنج سیری اند. ظرفیت شان یک مشت نخود لو بیا و یه پر دمبه بیشتر نیست. چه رسد به گوشت لخم و تازه . اما خرشان را همیشه دراز می بندند و اهن و تلپ شان گوش فلک را کر می کند . به این جور آدمها توی هندوستان می گویند: توکه همچی توپ و توپخونه ای داشتی چرا با شاه یاغی نشدی ؟! وتوی سنگال وقتی می بینندشان می گویند: خدا خدایی کرده-قدرت نمایی کرده! خلاصه به ین دیزی ها نباید زیاد توجه کرد که خودشان را خراب می کنند وزردآ بشان سر می رود میز و لباستان را آلوده می کند. و آخر اینکه یک مثل سرخ پوستی می گوید: اگر به دیزی رو دادی آستر هم باید بدی!!

از هر چه بگذریم شعر چیز دیگری ست: (برای ب. س)

تو را گم نکرده ام

تنهاستاره ها نمی گذارند ببینمت.

با دستان سپیدت

از چشمم

ستاره ها را کنار بزن!   

لينک

       

تسلیت:

درگذشت شاعروطنزپردازمعاصر:زنده یادعمران صلاحی رابه تمامی دوست داران شعروادبیات این مرزوبوم تسلیت می گویم. حالا دیگر نیازی نیست رنج خنداندن مردم رابکشی-مرد!

لينک

       

یک مثل مجاری هست که می گوید:مادرانتظاردیگران زاده می شویم ودرانتظارخودمان می میریم.حالاشمافکرنمی کنید انتظارکسی که هیچ گاه نخواهدآمدودرغبارهاگم شده رفته-یکجورساده لوحی یااحمقانه است؟!وانتظارکسی که ارزش حتایک لحظه انتظارکشیدن شمارانداردنوعی دیگرازساده لوحی وحماقت؟!

وماهم که چه قدرازساده لوحی وحماقت خوش مان نمی آید!!!

لينک

       

امروز شعری برایت گفتم

می دهم پرنده هابرایت بیاورند

توهم تکه ای از آسمان برایم بفرست

تاازپنجره ام بیاویزم

شب ها

اتاقم ماه ندارد!

لينک

       

براي ابراهيم تنهايي ودته گلي كه به آب داد!

آقاماوبلاگ نويس نبوديم!پدربزرگ مان هم نبود!نشسته بوديم داشتيم زندگي مان رامي كرديم.قلمي بود ورنگي وشعري وسيگاري كه هي دست ولب مان راهم مي سوزانديم.بااين هاوتنهايي مان خوش بوديم ونوشته هاوشعرهامان هم كه كتاب مي شدمي آمدبيرون.ديگرچه مي خواستيم كه "دوستي"بيايد ازنهايت محبتش مارابيندازد توي ورطه يا هچل وبلاگ نويسي؟يكي هم درنيايد بگويد:مردحسابي!نانت نبود آبت نبود شعروكتابت نبود وبلاگ نويسي ات ديگرچه بود؟خلاصه دت دوست مان دردنكند!باري.حالاآمده ايم.سعي مي كنيم جاي كسي راهم تنگ نكنيم وحرف هايي راهم كه مي نويسيم تكرارمكررات نباشند.البته مانيزازتنهايي خواهيم گفت وازانتظاروازعشق وازفراق واز...وگاهي نيزدركلام مان ازطنزاستفاده خواهيم كرد.ولي قول مي دهيم از ذهن وزبان وقلم خودمان كمك بگيريم وازنگاه خودمان بنويسيم تادوستان مان دچارتكرار خواني ودل زدگي وواپس زدگي نشوند!

باشعري براي ابراهيم عزيز(تاازمادلگيرنشود):

توفراموش نمي شوي

به خاطرآفتاب كه ازذهن زمين نمي رود

به خاطرماه كه ازذهن آسمان

به خاطربهاركه ازذهن درخت

وبه خاطرنامت

كه ازذهن تاريخ نمي رود.

 

توفراموش نمي شوي

توفراموش نمي شوي

توفراموش نمي شوي

توفراموش نمي شوي

توفراموش نمي شوي...

حتااگرحوصله ي تاريخ راسرببري

فراموش نمي شوي!

لينک

       

گربريزي بحررادركوزه اي                 چندگنجد؟قسمت يك روزه اي  (مولانا)

 

يك مثل روسي هست كه مي گويد:به گربه گفتن...دواست.خاك ريخت روش!

حالا حكايت ماست بابعضي از گربه ها.ببخشيد آدم ها!

بعضي ها ظرفيت شان يك استكان بيشترنيست اماوقتي كناردريا قرارمي گيرند توهم دريابودن به سرشان مي زندمي روندجلو غرق مي شوند.ياوقتي كناركوزه ي شراب قرارمي گيرند بدمتي مي كنندمي زنند همه چيزراخراب مي كنند.وبازوقتي كناردرخت پرثمروافتاده اي قرارمي گيرند بالامي شوند.حالاشمافكرمي كنيدبااين گربه ها  ببخشيد آدم هايي كه تمام دارايي شان يك مشت عقده ي حقارت ودوسه پرسبزي زيبايي گل آلود چه بايدكرد؟البته مثل بالا مثلي چندوجهي است كه ما يك وجه آن رابازكرديم.باقي بماندبراي فرصتي ديگر. ازهرچه بگذريم شعرچيزديگري ت:

توديگرنمي تواني برگردي

ديگرنمي تواني به رويم بخندي

زيرباران بامن بدوي

واگرعينكت افتاد

بگويي :خيالي نيست!

 

توديگرنمي تواني برگردي

زمين

بيش ازآن كه فكركني چرخيده است!

لينک

       

به قول دوستي:ده نوع خوراكي را يكجانبايدبه بچه داد.حيف وميل مي كندوخودش هم نمي فهمدچه خورده چه نخورده.حالاآدم بزرگ ها هم همين طورند:ظرفيت محبت زيادي راندارندواگرببينند هوابرشان مي داردكه نكندخبرهايي است و خودشان نمي دانند.وازكم جنبه گي شان خودشان راجمع وجورمي كنند مي روندتوي فازقبض.حال آنكه نمي دانندهميشه ازقبض به بسط مي روندنه ازبسط به قبض.

آدم بزرگ ها جننه ي دوست داشته شدن ودوست داشتن شان خيلي كم است-حتا كم ترازبچه ي دوست ما-يادوست بچه ي ما.برخلاف بچه ها كه هرچه دوستشان بداري بيشترجواب مي گيري ودامن برچيدن وچپ نگاه كردن وپنهان شدن درقاموس شان نيست.ما آدم ها يا آدم بزرگ هابايدازبچه ها يادبگيريم كه پاسخ دوست داشته شدن دوست داشتن استوبالعكس-نه لب ورچيدن واخم كردن وپس نشستن!

شما چه طورفكرمي كنيد؟

××××××

تو ديگرنمي تواني برگردي

ديگرنمي تواني به رويم بخندي

زيرباران بامن بدوي

واگرعينكت افتاد-بگويي:خيالي نيست!

توديگرنمي تواني برگردي

زمين

بيش ازآن كه فكركني چرخيده است!

لينک

       
سلام از اينكه مرا براي ديدن و خواندن انتخاب كرده ايد از شما سپاسگزارم سعي مي كنم با شعر ها و كاريكاتورهايم در خدمتان باشم.
لينک

       

موريانه هاي كبود

در خاكي كه هنوز سبز مانده است.

عنكبوت هاي خوف

بر درختي كه هنوزتنفس مي كند

بادهاي سرد...

بارانهاي سرب...

درياهاي سياه...

دودهاي منتشر...

كاش زود تر بيدار شوم

ببينم تو آمده اي

تكيه داده به در؛ مي خندي ؛ مي گويي :

- دوباره چه خوابي برايم ديده اي؟!

 

لينک