به کوچه های نورمی روی؛پسرم

به خورشیداگررسیدی

برای دلشوره هایم-یک بغل آرامش

برای جراحت هایم-یک بهار مرهم بهار

برای سکوت خانه

یک پنجره قناری بفرست!

 

به کوچه های نورمی روی؛پسرم

به خورشیداگررسیدی

برای غروب های دلگیرم-یک خورشید طلوع بفرست!

لينک

       

مي دانم تاپلك به هم بزنم

مي آيي

بااناروآينه دردست هايت

يك دنياآرامش درچشم هايت

وقناري كوچكي درحنجره ات

كه جهان را

به ترانه هاي عاشقانه ميهمان مي كند.

مي دانم تاپلك به هم بزنم

مي آيي

وبانگاهت

دشت هاراكوه

كوه هارا

پرنده مي كني.

به قول فروغ:

من خواب ديده ام!

لينک

       

آه دخترک

دخترک آوازهایی که می روییدند

دخترک ترانه هایی که می رقصیدند

                                          بیدار شو!

 

بادرامی گویم برودازسرشاخه ها

ماه رابچیندبیاورد

                  گردن آویزت کنم.

نسیم رامی گویم برودازدل بهار

گل سرخ را بچیندبیاورد

                         پیراهنت کنم.

پرنده رامی گویم برودازآسمان

ستاره ها؛بادبادک ها؛رنگین کمان های شاد

وهرچه توبخواهی را

                 بچیند؛برایت بیاورد

توفقط

خاک هاراکناربزن

                 بیدار شو !

لينک

       

روباهه پرسيد:دنبال چي ميگردي؟شازده كوچولو گفت:دنبال دوست.روباهه عصباني شد گفت:دوست چي-كشك چي؟شازده كوچولوگفت:كشك چيه؟روباهه گفت:همون كه آدم هابيكارميشن ميسابن حالاتوهم بيكاريدنبال كشك-ببخشيد-دنبال دوست ميگردي ياازدردسربيخودي خوشت مياد؟مگه نشنيدي ايراني هايه مثل دارن كه ميگه:اصغري كارنداشت  جوالدوزبه تخ... ميزد  دادميكشيد؟شازده كوچولوباخجالت گفت:نه-اصغري كيه-ايرانيا كي ان ديگه-اصلا كاريعني چي؟!ميدونين كه شازده كوچولو وقتي به چيزي گيرميداد تاجواب نمي گرفت دست بردار نبود.روباهه شاكي شد گفت:ايراني هارو ول كن بابا-ولي كاريعني هموني كه تونداري اومدي دنبال دوست ميگردي.حالام اگه بيكاري خب بيا منواهلي كن تابعدباهم بريم پي كار.بعدكه ميدونين چي شد؟شازده كوچولو روباهه رواهلي كردوباهم رفتن دنبال كار !

نتيجه ي اخلاقي ش هم اين ميشه كه:شمام اگه بيكاربودين دنبال دوست ودردسرنگردين-برين يه روباه پيداكنين(جنسش مهم نيست-مهم اينه كه روباه باشه !)واهلي ش كنين.بعدهم باهم برين سركار !ازقديم هم گفتن:يه روباه كه دوست باشه-بهترازيه دوسته كه روباه باشه !!

                                                                                                                                  عزت زياد

لينک

       

ز

دوستت داشتم

آنقدر که نفهمیدی!

تو قدت به عشق

               نمی رسید!

                   (؟)

لينک

       

می دانم یک شب

ازدودکش خانه پایین می آیی

وبه خنده ام می اندازی که می گویم:سیاه!

بعد

تورا می شویم

ازبندرخت می آویزم

وخشک می کنم!

لينک

       

شب را

درآسياي چشمانت

خردمي كردي

تاازآن

روزرابرآوري

كه پنجره هابازشوند؛ببينند

تنهاتويي

كه به فكرآفتاب شان هستي !

لينک

       

ميخواي توآب بري؛ترم نشي؟

مي گويندناصرالدين شاه دردوره ي كوتاهي ازسلطنت پنجاه ساله اش دچاركمبودنقدينه گي شدوخزانه اش دچارسكته ي خفيف.ودرهمان دوره؛عده اي ازتاجران ومالكان بزرگ نيزدچارخودكشي شدند!وازخودوصيت نامه هايي برجاگذاشتندكه حكايت ازبخشش نيمي ازدارايي شان به قبله ي عالم ونيم ديگربه دلقك دربار؛يعني كريم شيره اي ميكرد.البته دليل اين بخشش درجايي ازتاريخ ثبت نشده وبرمانيزمعلوم نيست!اين موضوع شاه رادچارخشم وكريم رادچارتورم نمود!ازقديم هم كه گفته اند:خشم شاهي گربجنبد هم به جان وهم به دارايي زند!خلاصه كريم آنقدرمتورم شدوشاه نيزبه تبع آن آنقدرخشمگين كه روزي صبروتحمل ازدست دادودستورخودكشي شدن كريم راصادرنمود.تبصره اي نيزبه دستورهمايوني خوداضافه كردكه:مي بايست پيش ازخودكشي وصيت كندوتمام دارايي خودرابه نام او؛يعني قبله ي عالم مهروانگشت بزند.ميگويند كريم به دست وپاي حضرت سلطان افتادوعزوجزكرردكه:مالم حلال؛جانم آزاد.وهمان جابودكه ناصرالدين شاه ازخشم سبيل جنباندواين جمله ي حكيمانه

عزت زياد.

ملوكانه راازخودصادرنمود:پدرسوخته؛ميخواي توآب بري؛ترم نشي؟!كه به مرورزمان؛پدرسوخته ازسرجمله افتادوجمله شد مثل!
لينک

       

يه مثل آرژانتيني هست كه ميگه:

صدمن شعروغزلو سبزي فروش دوتاپرسبزي نميده!

اما شماگوش نگيرين-شعرتونوبگين وبخونين:

 

دورنيستي ازمن

وقتي هنوزخواب مي بينم

                          كودكم.

 

دورنيستي ازمن

وقتي هنوزخواب مي بينم

                          اين جايي

دستم رامي گيري

وازپله هاي ابربالامي بري.

 

دورنيستي ازمن

              وقتي هنوزكودكم!        

لينک

       

روزها

عقربه مي شوند

بي هوده دورخودمي گردند

وپستچي ها

هيچ وقت دراين خانه رانمي زنند.

اين طوركه نمي شود؛

بايدخودم بيايم

سراغت راازماه بگيرم !

لينک