شعر کوتاه   


1-

برایم سیگاری آتش بزن

میان لب هام بگذار

                       و دور شو

پُر از باروتم!


2-

این همه سال ابر وُ

                  یک لحظه آفتاب؟!

انصاف نیست!


3-

هرچه قدم هایم را می شمارم

به آخر نمی رسم.

چه بی انتهاست شبِ چشم هات!


4-

چشم هایم را می بندم

                      ظاهر می شوی.

پشتِ پلک هام مگر

اتاقِ ظهورِ عکس های توست؟!


5-

گفتم کمی نَفَس بِدِه

لب هام را بوسیدی؛

                      نَفَس بُر شدم!


لينک

   بوسه ای که رنگ شرم داشت!   

                          

 


( تأملی بر شعر کوتاه، از دوست نویسنده و شاعر: فردین نظری )

« ... شعر کوتاه از این منظر وحشت ناک و جان کاه است که جانِ شاعر را می گیرد، انگار که خون آدم بابت سُرایشِ چند کلمه تمام می شود و این جان دادن، جان دادنِ خواننده را می طلبد برای فهمِ درست. این نگاه بی رحم است اما وقتی پای تقدس کلمه در میان باشد دیگر سبک سری و لوس بازی خیانت است؛ خیانت به کلمه، خیانت به انسان که زاده ی کلمه است. پس این کلمه ها محصول تمام خون هایی ست که از جانِ ما می رود و محصولِ تمام خون هایی که من و شما در طول تاریخ بالا آورده ایم... »


چند شعر کوتاه

***

1 ) تا دیدار بعد / چند هفته عاشقی باید؟!


2 ) خاکستر شدم؛ / حواسم نبود سیگاری میانِ لب هات دود می شود!


3 ) باید با تو زندگی کنم / حتا شده در چشم هات!


4 ) آغوش اَت / رودِ آرامی ست؛ // به دریا نرسیده /// مرا غرق خواهد کرد!


5 ) دود می شوم در چشم هات؛ / مرا کمی عقب تر بگیر!


6 ) نگاهم می کنی / بوسه می شوم میان چشم هات // به رنگِ گونه های شرم.


7 ) یک عمر با نِگات گفتی: دوستت دارم / اما گوش نمی کردند چشم هام!


8 ) کسی مرا زخم نمی زند / مگر چشم های تو!


***************************************************

( داستانی تازه از رضاکاظمی را در سایت اثر بخوانید )  

 

لينک

   میشه یه شب آسِسه بیای روو پُشتِ بوومِ خونه تون؟!   


یه شب که آسِسه بیای روو پشتِ بوومِ خونه تون، مهتابُ دسِست بگیری بچرخونی؛ منُ می بینی نشسَسم چُمبَک، توو تاریکیای اوونوَرِش، زُل رفتم به سوسوی پنجره تون، تا کِی دلُ به دریا می زنی، از نردبوونِ آسمون آسِسه میای بالا روو ابرا، منُ توو دسسات می گیری می چرخونی وُ؛ زُل میری به یه مهتاب، که چُمبَک نشسِسه توو تاریکیای چشامُ، دلِش لَک زده واسَت.

*

یه شب که آسِسه بیای روو پشتِ بوومِ خونه تون؛ نیگا اوونوَرِ حیاط پُشتی کنی، یه مهتاب می بینی پشتِ پنجره. روو تاقچه ی پنجرِهِه: یه تُنگِ ماهی، یه سیبِ سبز، یه مُشت گندمِ خیس خورده، یه قرآن جلدمخملی یُ، یه آینه س. آینِهَ م رووش طرفِ چشای توئِه وقتی داری پنجره رو سُک می زنی.

خوب که نیگا بندازی، اوونوَرِ تُنگِ ماهیه منُ می بینی توو سایه روشنا، زُل رفتم به پشت بوومِ خونه تون، دل دل می کنم تا کِی دلُ به دریا می زنی، از نردبوونِ آسمون آسِسه میای بالا، می شینی روو تاقچه ی پنجره مون، تُک می زنی به گندُمای خیس خورده، که سبز بِشَن توو تاریکیای چشات؛ سال تحویل بشه.

*

یه شب که آسِسه بیای روو پشت بوومِ خونه تون؛ نیگا اوونوَرِ تاریکیا، اینوَرِ روشناییا کنی منُ می بینی روو ابرای جلو مهتاب که دارم راه می رَمُ تورو توو خیالم میارم؛ با یه مهتاب، یه پنجره، یه سیب سبز و آینه، تنگ ماهی، قرآن جلدمخملی؛ با یه کفترِ جَلد که میاد روو تاقچه ی پنجره مون تُک می زنه، گندُمای خیس خورده رو توو تاریکیای چشاش سبز می کنه؛ سال تحویل میشه.

*

ببین،

میشه تا هَنوو خیالام تمووم نشده،

تا هَنوو کَلِّه نکردم روو زمین وِلو بشم،

بَرام دسّ بگیرن: آی دیوونه، آی دیوونه،

یه شب آسِسه بیای روو پشت بوومِ خونه تون؟!


***************************************************

( تعدادی شعر کوتاه از رضاکاظمی را در سایت اثر بخوانید )


لينک

   شعر کوتاه   

                    

            ( برشی از یک تابلو - رضا کاظمی - راپید و مداد رنگی - اسفند 87 )



کلاغی که پشت پنجره می نالد

جا مانده دل اَش

                    لا به لای شاخه های پاییز.


من که تو را پشت پنجره می نالم

و خیال اَم

گلدان ها - شیشه ها را می شکند،

خاک های باغچه را می پاشد،

و تا راه های دور - بندرهای مه آلود می رود،

کجا مانده است دل اَم تنها؟

میان شاخه های کدام فصل؟


و تو!

کجا مانده ای با ذره های دل اَم

که از پشت پنجره تا کوچه

پنهان ترین نگاه اَت را

                           می گریم؟


( از مجموعه شعر: ماه در حوض ِ بی ماهی )

***

( داستانی از رضا کاظمی را در سایت اثر بخوانید )

 

لينک