" عاشقی بلد نیستند کوسه ها ! "   

1- شب. ماه. دریا / و ماهی‌گیری تنها؛ بی‌توور و بی‌قلاب. // آغوشَ‌ت را باز کن دریا /// خودت را می‌خواهم این‌بار.

2- از اولِ این سطر / قِلَ‌ت می‌دهم تا آخرِ شعر // که بی‌مَحابا بروی، /// تمام شوی!

3- پنجره را پُر از سیب کن / بی‌لب‌خند نیفتند عکس‌هات، // وقتی اعتصاب می‌کنند درخت‌ها.

4- زوورِ بی‌خودی نزن شاعر! / آسمان // تنها وقتی می‌بارد که خودش بخواهد.

5- دریا را به باد می‌دهی آخر / وقتی به آب نزده // قصدِ رفتن می‌کنی. /// تنی به آب بزن //// از عطش بیفتند موج‌ها. /*/ ساحل نشینان که گناهی نکرده‌اَند!

6- به قبرِ پدرم خندیده باشم اگر / دوباره از اشراق و کشف و شهود؛ دَم بزنم // وقتی در خیابانِ کوچکی /// به راحتی گُمَ‌ت کردم!

7- از وقتی رفته‌ای / آن‌قدر خیره به ماه نگاه کرده‌اَم // که از کاسه در آمده‌اَند چشم‌هاش. /*/ به فکر من نیستی، /// لااقل فکرِ چشم‌های ماه باش!

8- امروز چشم‌هایم را به شهر دادم / دست‌هایم را به گلی سرخ // که از پنجره‌ای تعارف شد. /// بگذار کمی هم شهر //// با چشم‌های من پیش برود.

9- انگار نسیمِ سحرگاهی از سمرقند بیاید / وقتی نگاهت // سلامم می‌کند.

***************

( داستانی از رضا کاظمی را در سایت اثر بخوانید )

لينک

   این همه سال گذشته وُ ، این همه رؤیا !   

١-

بیا جای مان را عوض کنیم

من بشوم شاهزاده ،

تو گدا .

*

مزه ی عشق

میان زباله ها هم چشیدن دارد!

2-

در خیابانی شلوغ پیدات کردم

مثل سکه ای میان جووی.

گاهی عشق،

به همین ساده گی اتفاق می افتد!

3-

این بار هم دیر رسیدی.

ببین!

دراز کشیده ام میان تابوت

و لب خندِ انتظار

ماسیده است رووی لب هام.

*

تو، همیشه دیر می رسی!

4-

وقتی از ساحل دوور می شوی

نگران نمی شوم.

دریا

جسدت را پس خواهد داد!

5-

عاشق شو

و شعرهای ناتمامِ مرا

                          تمام کن!

لينک