باید عاشق باشد این‌طور که غمگین می‌نویسد   

                خدایا کمی برف ببار!

1

شب، سیاه

چشم‌هاش، گیسووهاش سیاه‌تر

راه گُم می‌کند امشب، اگر بیاید.

خدایا کمی برف ببار!

2

برف می‌بارد

کودکان خوش‌حالَ‌ند

منْ غمگین.

دارد ردِّ پاهات را می‌پوشاند برف!

3

مرا ببوس

روزهای سختی در پیش است

بگذار تو را

کمی پس‌انداز کنم!

4

تو برمی‌گردی

و زنده‌گی را از جایی‌که پاره شده

دوباره به‌هم می‌دوزیم.

در صندوقِ خاطره‌ها هنوز

نخ برای بخیه زدن هست!

............................................

مجموعه داستان "زنی که کُشتم اسم نداشت"، نشر الکترونیک "اثر"؛ دانلود کنید

                            دانلود کنید...

لينک

   برگچه‌های نو رَسته‌ی بهارندْ چشم‌هات   

                        برگچه‌های نو رَسته‌ی بهارندْ چشم‌هات

1

دروغ گفته بودی!

هیچ خانه‌ای در این شهر به نام تو نیست

تو،

از سیّاره‌ی دیگری آمده بودی

2

نگرانِ رفتنَ‌ت نیستم؛ برو!

کوچه‌درختی‌های شهر

به نام تواَند همه

3

هیچ ماشینی به مقصدِ تو نمی‌رساندَم.

مسافرکِش‌ها هم فهمیده‌اند

خیالی بیشْ نبوده‌ای!

4

راه می‌روم

و شهر

زیر پاهام تمام می‌شود.

تو، هیچ‌کجا نیستی!

..................................................................

مجموعه داستان "زنی که کُشتم اسم نداشت"، نشر "سایت اثر"؛ دانلود کنید!

                         دانلود کنید 

لينک

   نازِ کسی را نمی‌کِشند عاشقانه‌هام   

                 

1

ایستاده‌ام کنار بندری مَه‌آلود

نگاهِ دوور شدن آخرین کشتی می‌کنم.

تنهایی، یعنی همین!

2

باید بروم

بُنِه‌کَن.

این «شهر

بی‌تو مرا حبس می‌شود!»

3

من و باران و خیابان‌های شهر

چه قدم‌زنانِ عاشقانه‌ای!

 

سپاس‌گزارم بانوی من

اگر نرفته بودی

این شب این‌قدر زیبا نمی‌شد!

4

از «دوستت دارم»‌هات، خسته‌اَم دیگر

از آن لب‌ها

کمی فحش بده لامَسَّب!

لينک

   سردم است؛ کمی آوازِ عاشقانه بخوان!   

            سردم است هنووز...

1

بلندترین شبِ چشم‌هات استْ یلدا

تا صبح هم نگاه‌شان کنم

وقت کم می‌آورم

2

قرارِ ما؛ پایانِ شبِ سیَه

حالا برو!

می‌خواهم تا سپیده‌ی چشم‌هات قدم بزنم

3

نه شب‌چَره می‌خواهم

نه گپ و ناردانه

فقط، یلداترین بوسه از لب‌هات!

4

تو را صدا می‌زنند کلاغ‌ها

و من

بی‌تفاوت از کنار گوورستانْ می‌گذرم!

لينک