دوست داشتنم را ببین!   

                          گُنگیشت!... 

1

گیسووهات را بگو

دست از سرِ باد بردارند

دارد به کوه می‌زند خودش را

2

پروازِ هیچ پرنده‌ای را

حسرت نمی‌برم

وقتی قفس

چشم‌های تو باشد

3

چه خوش‌خیالی باد!

تو را به بازی گرفته‌است گیسووهاش

4

صاحب‌خانه می‌گوید بهار

خانه گران می‌شود

اجاره بهاء گران‌تر.

نگران نباش!

کوچ می‌کنیم مثلِ پرستوها

لينک

   نگران نباش! کوچ می‌کنیم مثلِ بنفشه‌ها   

     ای‌کاش آدمی وطن‌ش را هم‌چون بنفشه‌ها می‌شد با خود ببَرَد هرکجا که خواست!

     خوشنویس: رضا کاظمی... تکنیک: رنگ روغن رووی ام دی افِ بافت سازی شده

1

این شعرها که جار می‌زنم

یعنی هنوز ابتدای عاشقی‌ست

وگرنه،

"عاشقانْ کُشته‌گانِ معشوق‌اَند

برنیاید زِ کُشته‌گانْ آواز"

2

خسته‌اَم

پلک‌هات را ببند

می‌خواهم کمی بخوابم

3

به هیچ‌ پارکی راه‌َم نمی‌دهند دیگر.

فقط تو را می‌شناسند

                           نگهبان‌ها!

4

تو رفته‌ای وُ شهر

به گِل نشسته از هجومِ سرما.

کاش لااقل

خورشید را نمی‌بُردی!

................................................

داستانی از رضا کاظمی را در "سایت ادبی متن نو" بخوانید

لينک

   به بَهای کدام برکه، دریا را به باد داده‌ای؟!   

             مردی که از خیابان می گذرد، سایه ای بیش نیست؛ مرا ببین!

1

با این شراب‌ها

مست نمی‌شوم دیگر.

باید دوباره سُراغِ چشم‌های تو بیایم!

2

برای ماندن،

بهانه می‌خواستی

یاری‌اَم نکرد آسمان؛ بارید.

بدم می‌آید از باران!

3

نخی سیگار،

پُکی عمیق،

و لب‌خندِ تو رووی دیوار.

دوود می‌شویم همه با هم امشب!

4

این‌قدر سَرَک نکش!

خیالی بیش نیستْ مردی که از خیابان می‌گذرد.

من؛

نشانیِ خانه‌اَت را هم از یاد بُرده‌اَم دیگر

..............

گفت و گووی مجله ی "هفته" ( هفته نامه ی ایرانیان کانادا ) با رضا کاظمی

لينک

   مرا به نامِ کوچکَ‌م صدا بزن؛ ‌باران!   

                     نام دیگرم "باران" است...

1

سراغِ تو را

از شعرهای من می‌گیرند همه

حال آن‌که من هنوز

خودم تو را ندیده‌اَم!

2

می‌روی،

غروب می‌شود.

میانِ سینه‌اَت انگار

آرام می‌گیرد خورشید!

3

خواندی: « زیرِ باران باید رفت »

و رفتی.

از باران، بدم می‌آید دیگر!

4

این دلِ بی‌صاحب‌مانده

خانه‌ی کُلنگی شده‌است انگار

اجاره نمی‌رود دیگر!

بیا بکوبیم، از نو بسازیم.

........................................

گفت و گووی مجله ی "هفته" ( هفته نامه ی ایرانیانِ کانادا ) با رضا کاظمی

لينک

   شبِ گیسووهاتْ دراز شده است دیگر   

                     آمدی شنیدی، رفتی...

1

نگاهِ تو را شعر می‌کنم

کودکان می‌خوانند.

پلک نبند

قحطِ عاشقی می‌شود فردا

2

پیدات می‌شود از دوور

مثل کودکی ذوق می‌کنم.

 

تنهایی‌اَم چه‌قدر شبیهِ تو شدَه‌ست دختر!

3

آمدی بشنوی بمانی

آمدی شنیدی، رفتی!

حالا سال‌هاست دیگر

کسی از لب‌هام نشنیدَه‌ست: "دوستت دارم" 

4

این ترانه‌ی آذری

عجیبْ دلم را بُردَه‌ست

حیف، نیستی بفهمی می‌گوید:

دوستت دارم!

.......................................................

داستانی از من در سایت لیلا صادقی

خبری از تازه های ادبیِ من؛ خبرگزاری ایسنا   

گفت و گو با رضا کاظمی در سایت جایزه ی ادبی ایران

لينک