جای تو را گرفته‌اَند کلاغ‌ها!   

                       دانلود کنید

                                   دانلود کنید

١-

رسمِ مسخره‌ای دارد زنده‌گی.

تو محکوم می‌شوی

زندانَ‌ش را من می‌کِشم!


2-

هنوز می‌شود با گفتنِ « دوستت دارم »

تو را خوشحال کرد.

پس دروغ گفتن هم

                        گاهی بد نیست!


3-

بی‌تقصیرم به‌خدا !

کسی‌که هُلَ‌ت داد از من پَرت شدی بیرون،

دستِ خودت بود.


4-

روویِ نیم‌کت‌های صبح

                            به‌وقتِ کاج‌ها،

جای تو را گرفته‌اَند

                        کلاغ‌ها.

ناراحت نیستَ‌م، باور کن!

لااقل، با من حرف می‌زنند این‌ها!


 

لينک

   برای گلدانِ خالی‌اَتْ گل‌سُرخی آرزو می‌کنم زیباتر - شاداب‌تر - ...   

                 

                               دانلود کنید

1-

آزادی

حرفِ چِرت و چَرَندی است

وقتی قفسْ

             تمامِ تو باشد!

2-

حالا دیگر دلتنگ نمی‌شوم.

ماه دارد بالا می‌آید

و مسافری بینِ راه

نشانیِ مرا از تو خواهد ‌پُرسید.

3-

گل‌سرخْ

تمامِ من بود

              میانِ دست‌هات.

نفهمیدی!

 

*************************************

 «هابیل علی‌اُف» گوش می‌داد و غمْ همین‌طور می‌آمد می‌ریخت توو جانَ‌ش، چشم‌هاش، و خیس‌شان - می‌سوزاندشان؛ و او نمی‌فهمید این خیسی - سوزشِ چشمْ از جای دیگری، دَرز و دریچه‌ی دیگری است، و هِی به علی‌اُفِ بدبختْ فحش می‌داد؛ استخوان‌هاش را هنوز توو گوور نرفته می‌لرزاند! ( * ) که چی؟ که: چرا این‌طور غمْ‌غصه آرشه می‌کشد روو کمانچه‌ش؟ چه مرگَ‌ش است مگر؟ مگر ننه باباش، کسی‌ش، یارش مُرده، وَر پریده است؟! دید این‌طور نمی‌شود، بلند شد رفت صداش را بست - خاموش کرد برگشت نشست سرِ جاش. با خودش گفت: آخی‌ش! راحت شدم؛ دیگر چشم‌هام نخواهند - نمی‌سوزند دیگر. اما هنوز می‌سوختند چشم‌هاش، خیس می‌شدند؛ ولی او دوست داشت دروغ بگوید به‌خودش، و همه‌ی غمْ‌آمده‌ها، خیسی، سوزش‌های چشم‌َش - دلَ‌ش را بیندازد گردنِ علی اُفِ ننه‌مُرده.

سال‌ها گذشته، ولی او هنوز هم، هر غمْ‌آمده‌ای، غصه‌ یادآوردی را، سوزشْ خیسیِ چشم‌هاش را با دروغی تلخ می‌اندازد گردنِ دیگری، خودش را خیالْ‌راحت می‌کند، و به قدم زدن‌هاش که تمامی ندارند ادامه می‌دهد...

ببینی او دروغ‌هاش را تا کِی - تا کِی می‌تواند به‌خودش دروغ بگوید؟ اصلن کی می‌تواند به‌خودش دروغ بگوید و خیالْ‌راحت راش را برود؟!

 *هنوز زنده است هابیل علی اُف، و خدا حفظ‌َ ش کند.

.....................................................................................

عرفان توو بیمارستان... عرفان، دو سال قبل

علی تُپُلو ...

لينک

   حالا دیگر، تمامِ منْ آزاد است   

 این جوجه ی منه: آقا عرفان. الان دو روزه بیمارستان بستری شده. نمی دونم چه حسی باعث شد عکساش رو بذارم این جا. دلم براش عجیبْ ناراحته. غم غصه ست دلم...

       

اینم آقا عرفانه که داره برای سلامتی پدر بزرگش دعا می کنه، ولی خودش دچار یه بیماری سخت شده... و داره گریه ی عمویی شو درمیاره پای کامپیوتر!

دعات قبول عمویی

اینم که آشناست: علی کوچولو ، جوجه کوچیکمه. داداش آقا عرفان. این خوبه و شیطون و خوش زبون... دلم برا عرفان غم غصه ست...

علی کوچولوی من، علی تپلوو!

********************************************************                  

                           

         ( بُرشی از تابلوی نقاشی رُز زرد ؛ رنگ و روغن ؛ سال 82 ؛ رضا کاظمی )

 

هرچه می‌کنم

بدی‌هات یادم نمی‌آید دیگر.

 

آلزایمر گرفته‌ باشم انگار؛ نه؟!

لينک

   خودمان را در عکسی یادگاریْ جا گذاشتیم!   

عشق حقیقی ست مَجازی مگیر

...

1-

با صدایت بیدار می‌شدم هر صبح

وقتی پشت پنجره‌اَمْ

                        یاکریم بودی.

 

حالا همه‌اَش خواب می‌مانم!

2-

تا دست به قلم می‌بَرَم

سراغِ تو را می‌گیرند کلمات.

3-

شب‌تر از چشم‌های تو

شاید راهی باشد که می‌روم!

4-

پشت پنجره‌اَم هر صبح

عشق را بیدار می‌کنند قُمری‌ها

لينک