تو فقط واسَم یه عبور بودی!   

1

دیگر به دیدنت نمی‌آیم.

روز به روز

          قد می‌کِشند این کوه‌ها!

2

این‌روزها دلم بیمار است.

هی دارد بالا می‌آورد

                       پس‌مانده‌های تو را !

3

حالا دیگر، به راهِ خودت برو!

خسته‌اَند پاهام

می‌خواهند کمی به عقب برگردند!

 ***

تو فقط واسَم یه عبور بودی!

( برای شوقِ اول؛ که باقیْ هرچه بود و خواهد بود، یک مُشت سایه بیشْ نبود و نخواهد بود! )

 

توو کوچه پس‌کوچه‌ها یه راه‌باریکه هَس که تووش آبْ می‌ره، گاهی زلال گاهی چِرک؛ دیدیش نه؟ منْ اولِ اوون راه‌باریکه بودم. توو چشمه‌ش سَر و چِش می‌شُسسم تمیز بشم پاکیزه بشم بندازم خودمو توو جریان آبی که می‌اومد از جلو خونه‌تون بگذره بِرِه. تمییز بشم پاکیزه بشم وقتی نیگا درِ خونه‌تون می‌کنم بعدش چشامو میارم بالا، پرده‌ی اتاقت که می‌اُفته، سرخ بشم لبو بشم داد بزنم: آی لبو داغه! از خنده غَش کنی پرده‌رو بزنی کنار، دَس تکون بدی بگی: خُلِ خدا ، الانِه که زِمِسسوُن نیس؛ یه‌چی دیگه بِرفوش! منم بگم: چَشم خانومی! بگو چی بِرفوشمْ برقی می‌رَم می‌گیرم می‌ریزم توو دومنِ پیرَنَم می‌آرم داد می‌زنم. که خنده توو چشات برق برقی بِشه سفیدی‌شَم رنگِ صدف. بعدش بگی: کرم ابریشم نیس توو بازار؟ دلم کرم ابریشم خواسسه، برگِ تووت بریزم جُلُوشْ بُخُورِه چاق بشه چِلّه بشه پیله و پروانه بشه؛ نیس توو بازار؟ خُب، باسْ تمییز بِشَم وقتی بُدُّو بُدُّو توو جریانِ راه‌باریکه می‌رم سرِ کوچه وُ یه جعبه کوچولو کرم ابریشم می‌خرم می‌آرم دَمِ خونه‌تون داد می‌زنم: آی لبو داغه! نه ببخشین، آی کرم ابریشمی اومده بُدُّو زنبیلتو بیار لبو داغ بِبَر. ها؟! باسْ پاکیزه بشم وقتی صِدامُ می‌شنُفی، خنده‌هات غش غش می‌شَن پَس می‌اُفتی؛ منم باهات می‌خندم وِلو می‌شَم کفِ آسفالتِ کوچه؛ بعدش می‌گی: بِذا طناب بندازم ببندیش بکشم بالا ببینم کِرماش خوبن؟ نمی‌شه که بیام پایین. بیام پایین که دیگه شاهزاده نیسسم؛ تازه بابامم بفهمه تیککه بزرگم تیککه کوچیکمه! منم نیگات کنم، غش غش بخندم. خُب، بایَس تمییز بشم پاکیزه بشم دیگه، نه؟

آه خانومی! تو فقط واسَم یه عبور بودی. یه عبور که، از اون راه باریکه هَس که تووش آب می‌رِه، گاهی زلال گاهی چرک؛ باهام سوار شدی اما نصفه راه پیچیدی جایی، موندی. ولی مَنو جریان با خودش بُرد. هنواَم داره می‌بَرِه. نیگا!

                        

                              با صدای شاعر بشنوید

لينک

   افق، به‌رنگ چشم‌های منْ سُرخ می‌زند!   

 

1

دیروز

زنی در خیابان صدایم زد

تو بودی

اما من، دیگر من نبودم!

2

سیگاری آتش بزن

میان لب‌هات بگذار

                  تا نیمه بکش.

باقی‌ش را

            من می‌سوزم!

3

این جاده

چه‌قدر چاله، چه‌قدر دست انداز دارد!

 

مگر به اَخم بدرقه‌اَم کرده‌ای امروز؟!

4

سردم است ؛

و دیگر

« دوستت دارمِ » تو هم

                          گرمَم نمی‌کند!

5

باران می‌بارد

و من در ایستگاهِ همیشه،

ایستادهْ پیر می‌شوم

بی‌آن‌که بدانم سال‌هاست

هیچ قطاری این‌جا توقف نمی‌کند!

 

                                  شعر با صدای شاعر

لينک

   یک مُشت آدمِ احمقْ دورم را گرفته‌اَند!   

1-

با چشم هات

آتشی روشن کن.

شاید امشب

تمامِ زنده‌گی باشد!

2-

پشت پلک‌هات خانه کرده‌ام.

حالا هرچه می‌خواهی

چشم‌هایت را به‌رویم ببند!

3-

طرح لبهات

خُنکای نسیمی‌ست که منم

وزیده بر چمن‌زارِ چشم‌هات!

.......................................

داستان کوتاه

یک مُشت آدمِ احمق!

رضا کاظمی

 

       احمق جان! به خودت می‌گویی و راه‌اَت را می‌روی. می‌روی سمت خیابان سی و ششِ غربی، بیندازی تووش تَهَ‌ش را دربیاوری بپیچی به‌راست برسی پلاک چهل و نُه، کلید بیندازی بپیچانی به‌چپ بازکنی بروی داخل وِلو شوی روو کاناپه‌ی رنگ و روو رفته - چرک مُرد شده. از آن‌جا که راه افتادی، خیابانِ پنجاه و هشتُ‌م، تا برسی بیفتی وِلو کنی خودت را، هی گفته‌ای - می‌گویی: احمق جان! احمق جان! پشت بندش هم درنمی‌آیی حرف‌ها - فحش‌ها - رکیک‌های دیگری بگویی - بارِ خودت کنی. وِردِ - ذِکرِ احمق جان! گرفته‌ای. خسته‌گی مانده‌گی‌اَت که درمی‌آید، می‌رود از تن‌اَت؛ سبک می‌شوی. سبک می‌کنی خودت را از لباس‌های روو و زیرت. زیرت قَدِّ یک بشقابِ سوپ‌خوری نم برداشته خیس شده، که وقتی بلند می‌شوی از جات می‌بینی‌ش. لباس‌هات را همین‌طور پخش می‌اندازی گوشه کنار. می‌مانی وسط اتاق با یک تُنُکِه - شورتِ مامان‌دوزِ چارخانه چارخانه....

ادامه ی داستان را اینجا بخوانید

 

لينک

   دورم بپیچْ سِفت؛ مثل یک پیچک...   

بسم الله...

( مرکّب و گواش رووی مقوا؛ رضا کاظمی )

 

1-

چه‌گونه می‌شود به خانه‌ی تو رسید

وقتی زمین

ایستگاهِ متروکی بیش نیست؟!

2-

به جاده فکر می‌کنم

                          و به قدم‌هام.

ببینی تا کجا خواهند رفت

                               بی‌هم‌راهی تو؟!

3-

رفته‌ای،

و من خانه‌اَم را

                 دارم از حاشیه‌ی جنگل می‌بَرَم.

بدونِ تو،

دیوانه‌اَم می‌کنند کلاغ‌ها !

4-

حرفی برای گفتن نداردْ غرور

وقتی هنوز

             دوستت داشته باشم!

 

لينک

   قرار بعدی؛ پای گهواره‌ی شعرهام   

تازه‌ترین مجموعه شعر رضا کاظمی؛ تحت عنوان: « قرار بعدی؛ پای گهواره‌ی شعرهام »، به‌زودی توسط نشر فرهنگ ایلیا منتشر خواهد شد. این مجموعه، شامل 75 قطعه شعر کوتاهِ عاشقانه است که در خلالِ سال‌های 86 تا 88 سروده شده و تا کنون نیز در هیچ سایت و نشریه و کتابی نیامده است... طرح جلد به‌حَتمْ تغییر خواهد کرد!

                             

.............................................................................................

 

1-

سر ریز کرده‌اَم از عشق

پاشویه‌اَم کجاست؟!

2-

آیا تو را فردا صبحْ خواهم دید

که ماهِ امشب،

                این قدر زیباست؟!

3-

دلتنگ که می‌شوی

چشم‌هایت را ببند.

مثلِ یک عکسِ فوری؛

فوری ظاهر می شوم.

4-

از تو

فقط چشم‌هات را دیده‌اَم.

همینْ؛ کافی‌ست!

لينک