منْ رضا کاظمیِ شعرهای خودم هستم   

                          

1

بووسه‌هات کوتاه‌اَند

مثل شعرهای من

تا بیایی بخوانی،

تمام شده‌اند!

2

بوویِ نَمْ گرفته این خانه.

از پشتِ ابر بیرون شو

کمی بتاب!

3

هرکجا بروی

دوباره به من برمی‌گردی.

زنده‌گی ما

شده است بازیِ "یویو" !

4

کمی رحم کن لامسَّب!

این طور که راه می روی به ناز،

شهر بی‌چاره می شود!

 5

می‌روی

نوشته‌هام "شعر" می‌شوند

می‌آیی؛ جفنگ!

 

می‌خواهم شعر بنویسم؛ نیا!

لينک

   این‌راه که می‌رومْ به تُرکستان نیست!   

                             

1

غریقِ چشم‌های تواَم

پلک نزن

دلَ‌م آشووب می‌شود!

2

چه‌قدر ریاضی را نمی‌فهمم!

هرچه حساب می‌کنم

روویِ تخته سیاهِ چشم‌هات

باز کم می‌آورم

3

راهِ دیگری ندارد شب

مگر از چشم‌های تو بگذرد.

 

بگذار بگذرد!

4

طعم بووسه‌های مرا می‌دهد تمامِ تنَ‌ت

حالا می‌خواهی بروی؟

برو!

لينک

   بهار وُ... این‌همه دل‌تنگی؟!   

      بهار آمد بهار آمد... تابلو 1 از تابلوهای چهارگانه ی بهار...

1

نیایی

بهار نمی‌آید

پرستوها بی‌کار می‌شوند

درخت‌ها، غمْ باد.

حالا من هیچ؛

چه گناهی کرده‌اَند این بی‌چاره‌ها؟!

2

زخمْ نه،

زخمه بزن با چشم‌هات؛

سازِ دلَ‌مْ کووک می‌شود!

3

نیایی هم

بهار می‌آید.

حفظِ آبروو کُن؛

                       بیا !

4

خورشید را در آغوش گرفته‌ای

پاهایت را به بوسه‌های دریا سپرده‌ای

مووهایت را به دستِ نسیم.

 

چه خوش‌ غیرتم من!

5

گیسووهات را که می‌تکانی در باد

منْ جایِ خود،

پرنده‌ها را هم می‌گیرند

به جُرمِ بَدمستی!

6

تنهایی

کبوتری‌ستْ جَلد

هرچه می‌پرانمَ‌ش

دوباره بازمی‌گردد به خانه‌اَم

لينک