بهار را به کوچه‌ها ریخته استْ گل‌فروشِ دوره‌گرد   

1

بهار آمده اما

من هنوز

دلم بهار می‌خواهد.

بیا !

2

سبزه، سفره‌ی هفت‌سین

گُل، ماهیِ قرمز ؛...

این‌ها به تنِ بهار

وصله‌های ناجورند؛

تو که نباشی!

3

وقتی می‌آیی

یک بغل با خودت

گلِ شیپوری بیار.

 

انگار به خواب رفته استْ بهار!

4

بهار آمده است تا پُشتِ در، اما

داخل نمی‌شود.

تو که رفته‌ای

دیگر چرا به بال‌هایت

کلید خانه را دوخته - بُرده‌ای؟!

.................................................................

لینک نمایشگاه و فروشگاه اینترنتی آثار هنری رضا کاظمی

لينک

   برای آمدن / به چشم‌های تو نگاه می‌کند بهار   

سیمین دانشور هم رفت!

1

شعری‌ نهفته استْ در لب‌هات

که بوویِ نارنج می‌دهد.

بهار که شد

به چیدنَ‌ت می‌آیم.

2

به هوای ماهیِ چشم‌هات

قلاب انداخته مَرد.

پلک نزن

آشفته می‌شود دریاش!

3

خدا را هم فریب داده‌اند چشم‌هات

وگرنه

همان سالِ رفتنَ‌ت باید

تمام شده باشد دنیا

4

آن‌قدر نیامدی

که از چهره‌امْ بهار

برگ به برگ ریخت

پاییز شدم.

دیگر نیا

آشفته می‌شود خواب‌های رنگی‌اَم

لينک

   تو خُفته‌ای برای همیشه؛ اما...   

( برای دوستِ از کودکی تا همیشه‌ام، " غلام‌رضا سیری "، که خُفته استْ تَهِ دریاهای دوور، بی‌آن‌که بداند با رفتنَ‌ش چه شوخی بی‌رحمانه‌ای با همه‌ی‌مان کرده است! )

1

گفتند غرق شده‌ای در آب‌های دوور

و دریا؛ جسدت را پس نداده است.

چه شوخیِ احمقانه‌ای!

تو

شاه‌ماهیِ قصه‌های منی

غرق می‌شوی مگر؟!

...

2

چه کرده‌ای ماهیِ کوچک

که این‌طور به امواج زده است خودش را

مردی که شنا نمی‌داند؟!

3

کافر نیستم اما

یک‌بار نشد "آیت‌الکرسی" بخوانم وُ

از سفرِ چشم‌های تو

سلامت برگردم!

4

کسی در رگ‌های من

تو را آواز می‌خواند.

شعله می‌شوم؛

بیرون می‌ریزم از چشم‌هات

و جهان،

بشکه‌ی باروت!

......................................................................................

مجموعه داستان "زنی توویِ سرم حرف می زند"، نوشته ی رضا کاظمی، توسط انتشارات H&S Media در لندن منتشر و در کتاب فروشی آمازون ارائه شد... لینک صفحه ی خرید اینترنتی کتاب در سایت آمازون...

 زنی تووی سرم حرف می زند... رضا کاظمی...

...

لینک نمایشگاه و فروشگاه اینترنتی آثار هنری رضا کاظمی...

لينک

   لَنگِ آمدنِ تو نیستْ بهار !   

1

بهار

بی‌تو

نیامده رفت.

مجالِ زنده‌گی آیا

تا بهارِ دیگر هست؟

2

دیگر به دیدنت نمی‌آیم.

روز به روز

      دارند قد می‌کِشند این کوه‌ها

3

امروز تو را فروختم

به بهای زنی که چشم‌هاش

شبیه چشم‌های تو بود!

4

از ساحل که دور می‌شوی

نگرانت نمی‌شوم دیگر.

دریا

جسدت را پس خواهد داد!

..........................................................................

لینک نمایشگاه و فروشگاهِ اینترنتی آثار هنری رضا کاظمی...

لينک