روز مادر مبارک...   

خسته‌اَم

می‌خواهم کمی در شبِ چشم‌هات بخوابم.

لالایی‌اَم را بخوان مادر!

 

    شیرین استْ نگاهَ‌ت، مثلِ خوابِ پسِ مرگ!

1

خانم!

بگو دلَ‌م را رها کنند چشم‌هات.

 

سگ دارند لامسَّب‌ها !

2

قطارْ دوور می‌شود

ایستگاهْ دوورتَر.

من می‌روم یا تو، مهم نیست

مهمْ قطار است که دوور می‌شود!

3

آقای وزیر

باید بروی بمیری

تمامِ جادّه‌ها را هم اگر صاف کنی

او دیگر برنمی‌گردد!

4

بفهم!

دارد نازِ تو را می‌کِشد

مردی که از غُروور

خورشید هم به فلانَ‌ش نیست!

.........................................................

داستان "آشووب طلب"، نوشته ی رضا کاظمی، برگزیده ی "جایزه ی ادبی هفت اقلیم"

لينک

   بگو دلَ‌م را رها کنند چشم‌هات!   

                             بی خداحافظی؟!...

1

قهوه‌ی چشم‌هاتان

چه تلخ است خانم!

لطفن

کمی شِکَرخند!

2

چه زود خسته می‌شود شهر

وقتی زیرِ پاهام

از نفس می‌اُفتد

و من هنوز می‌روم...

3

می‌آیی

نشئه‌ می‌شوم

می‌روی؛ خُمار.

مرا به تخته‌ی چشم‌هات ببند؛

تَرکْ بده!

4

اَخم می‌کنی

سرد می‌شوم

لب‌خند می‌زنی؛ گرم.

کمر به قتلَ‌م بسته‌ای مگر؟!

..............................................

داستان تازه ای از رضا کاظمی در سایت " اثر "... با فیلترشکن باس بشکنید!

لينک

   آلزایمر هم که بگیرم، تو را از یاد نخواهم بُرد!   

خبرگزاری ایسنا و گپ و خبر کوتاهی از شاعر...  

....................................

با شما در نمایشگاه کتاب

شبستان عمومی، راهروی 17 ، غرفه ی 35 ، انتشارات فرهنگ ایلیا، مجموعه شعر "قرار بعدی؛ پای گهواره ی شعرهام، رضا کاظمی...

                              

...

                    آلزایمر گرفته باشم انگار، که بدی هات یادم نمی آید؟!

1

چشم‌هات

رنگِ قهوه‌ی قَجَری‌ست

نگاه‌َم که می‌کنی

ذره ذره می‌میرم!

2

حسرت نمی‌برم

به عاشقانه‌های هیچ شاعری؛

حتا " نِرودا. "

من

"رضا کاظمیِ" شعرهای خودم هستم!

3

روزهایم را

خیابان‌های شهر می‌گیرند

شب‌هایم را؛ خواب‌های تو.

 

" بیولوژی " هم نخوانده باشی

می‌فهمی چه مرگَ‌م شده است!

4

ابرووهات

کمانِ کشیده‌ی آرش

چشم‌هات؛ بادامِ رسیده

لب‌هات؛ عسل.

هیچ‌ چیزت به آدمی‌زاد نرفته اصلن!

لينک

   بی‌رحمانه رفته‌ای؛ عاشقانه مانده‌ام... کاش باران بگیرد!   

                            

1

تنهایی

خیابانی‌ست که هر روز قدم می‌زنم.

تَه ندارد لاکردار!

2

عاشق نیستم،

شاعرم.

فقط نمی‌دانم چرا وقتِ نوشتن از تو

بال درمی‌آورم!

3

گل‌های باغچه

همه دیشب شکفته‌اند.

از کوچه‌ی ما گذشته بودی؟

4

خُل‌مَشَنگ نیستم مثل فرهاد

نیایی تیشه به ریشه‌ی خود بزنم.

فقط

خودنویس‌َم را جوهر نمی‌کنم دیگر!

لينک