پستچی جای نامه تنهایی آورد!   

1

آفت‌زده است این باغ

بیا به دشت بپاشیم

خودمان را

2

دریاستْ تنَ‌ت

موّاج و توفانی

بگذار غریقِ تو باشم

3

این‌قدر به زنده‌گی‌اَم سَرَک نکش!

کوتاه‌تر از خواب‌های من

دیواری ندیده‌ای؟!

4

خودت را بی‌خودی شیرین نکن!

این‌همه سنگ که پیشِ پایم انداخته‌ای

فرهاد می‌خواهد

نه شاعری که منَ‌م

...........................................................................

چند شعر در نشریه ادبی لیچار...

چند شعر در سایت ادبی دانوش...

لينک

   چه‌قدر زیباستْ غروب / وقتی تو نباشی!   

1

پاییز آمده

بیا کمی قدم بزنیم

بیرون از این قاب عکس!

2

غم انگیز است پاییز

و غم انگیزتر،

وقتی تو باشی وُ

من برگ‌ها را با خیالَ‌ت

تنها قدم بزنم

3

چه‌قدر تنهاست

شاعری که عاشقانه‌هاش

دست به دست می‌روند

به دست تو اما،

نمی‌رسند!

..............................

چند عاشقانه ی کوتاه هم در سایت دانوش بخوانید...

لينک

   چه‌قدر شبیه شده‌اَم به پاییز!   

1

زیباستْ پاییز

اما فقط

برای تنها قدم زدن.

فصل دیگری بیا !

2

دارند خودشان را می‌کُشند موج‌ها

تنی به آب بزن

آرام شود دریا

3

تو رفته‌ای

من مانده‌ام

و این طوطیِ دروغ‌گوو!

که هِی تکرار می‌کند: دوستت دارم، دوستت دارم،...

4

مردم فکر می‌کنند دختر شاهِ پریان باشی

این‌همه که از تو نوشته‌ام.

نیا

بگذار همین‌طور فکر کنند!

...........................................................................................

مجموعه شعر "نگران نباش! این شعرها همه سانسور می شوند" به صورت نشر الکترونیک منتشر شد... دانلود کنید! نگران آقای ارشاد هم نباشید!!...

دانلود کنید...

لينک

   هیچ خانه‌ای در این شهر به نام تو نیست   

1

دوور نشو!

خیالِ بووسه ندارند لب‌هام

فقط می‌خواهند شبِ چشم‌هات را کمی سووت بزنند!

2

دوور شده‌ای، خیلی دوور

ولی باور کن اصلن سخت نیست به تو رسیدن

فقط

کمی باید این ساعت را دست‌کاری کنم!

3

رفته‌ای وُ من

هرچه می‌کِشم

تمام نمی‌شود این درد.

 

استخوان لای زخم گذاشته‌ای مگر؟!

..................................................................

مجموعه شعر "نگران نباش! این شعرها همه سانسور می شوند" به صورت نشر الکترونیک منتشر شد... دانلود کنید! نگران آقای ارشاد هم نباشید!!...

دانلود کنید...

لينک

   می‌خواهم شبِ چشم‌هات را کمی سووت بزنم!   

نقاشی "انفجار سرِ رافائل"، اثر سالوادور دالی

1

این قطار

به هیچ‌کجا نمی‌برد تو را

پیاده شو!

 

ما در شهرِ اسباب‌بازی‌ها زنده‌گی می‌کنیم.

2

چشم‌هات به تنهایی

شهرزادِ قصه‌های هزار و یک‌شب است

برایم لالایی نخوان دیگر!

3

دیر آمدی!

ببین چه عشق‌بازی باشکووهی‌ست

بین من و سکووت وُ

موریانه‌های گوورستان!

...........................................................................

مجموعه شعرهای عاشقانه ی سانسور شده!ی رضا کاظمی، توسط نشر الکترونیک سایت اثر منتشر شد. دانلود کنید!

نگران نباش! این شعرها همه سانسور می شوند... دانلود کنید... با فیلترشکن...

 

آدرس فیس بووک من...

لينک