قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد...   

1

مرگ هم پایانِ تو نبود

وقتی فردای خاکسپاری‌اَت

به خانه برگشتی وُ با هم

یک دلِ سیرْ خندیدیم!

2

شبِ گوورستان هم زیباست

وقتی باران باشد

من باشم

و تو.

حتا اگر مُرده باشی!

3

هر زنی با عطر تو از کوچه می‌گذرد

به « شور » می‌افتد

اما « بیداد » می‌خواند

این قناریِ بی‌چاره!

4

دل نیست این،

مُرداب است دیگر؛

دست و پای بی‌خودی نزن!

لينک

   بیا زنده‌گی را به اعماق ببریم...   

1

رفته‌ای وُ من

تازه عاشقَ‌ت شده‌ام!

2

ماه شده‌ام

راهنمای مسافران.

و چه غم‌انگیز است حکایتِ مسافری که

پایانِ راه

ماه می‌شود!

3

دیگر برنمی‌گردی

این، مثلِ روزْ روشن است.

اما

مادر به دلَ‌ش بَرات شده می‌آیی

و من، باور می‌کنم!

4

وقتی پاییز

چهار فصلِ سال باشد

آخرِ تنهایی استْ

بی‌تو قدم زدن!

×××××××××××××××

نشر و پخش مجموعه شعر نگران نباش! این شعرها همه سانسور می شوند، توسط انتشارات آمازون در امریکا... لینک صفحه ی خرید اینترنتی کتاب فروشی آمازون

***

داستان "قتل غیرعمد برای عاشقی" از رضا کاظمی در سایت دانوش...

 

لينک

   دوود شده‌ای در چشم‌هام / خودت را عقب‌تر بگیر!   

 1

جهانی را به تسلیم واداشته‌ای

با پیراهنی سفید

بی‌تابِ گریختن از دستِ بندِ رخت!

2

اِعجاز می‌کنند عاشقانه‌هام.

ببین چه‌طور در آینه‌‌ی خود

تو را جوان نگه داشته‌اند!

3

هرچه می‌روم

نمی‌رسم به تو

اسبِ عَصّاری شده‌ام انگار!

4

باید بروم.

این‌جا،

هیچ‌کدام زبانِ هم را نمی‌فهمیم

نه من، که مُدام از تو می‌گویم

نه صاحب‌خانه، که مُدام از اجاره بهاء!

.........................................................................

*داستان تازه ای از رضا کاظمی در سایت دانوش...

لينک

   چتر نمی‌خواهد این هوا ؛ / تو را می‌خواهد.   

طراح پوستر این شعر: یه دایناسور سبز رنگِ مهربون :)

1

چه‌قدر شراب ریخته‌ای به چشم‌هات مگر

که هر روز می‌گیرندَم

به جُرمِ مستی؟!

2

امروز

تو را به باد داده بودْ بندِ رخت.

 

پیراهن دیگری برایم بفرست!

3

پیله‌ی تنهایی‌اَم

شکفته نشد هیچ‌وقت.

اما چه باک!

ابریشمِ پیراهن‌َت شده‌ام حالا!

4

هر وقت به پیراهن‌ت می‌افتد باد

نفسَ‌م تنگ می‌شود.

 

چه خوب که خودت نیستی!

لينک