پستچی جای نامه، تنهایی آورد!   

 

1

وقتی هر شب به خانه بازمی‌گردی

یعنی نمُرده‌ای؛

ولی منِ احمق،

ندانسته هر روز با شاخه‌ای گل

به مزار زن دیگری می‌روم!

2

این‌طور که تو را زیبا می‌نویسند، یعنی:

عاشق‌اَت شده‌اند کلمات!

3

فراموشَ‌ت کرده‌ام

و حالا دیگر سال‌هاست با زنی می‌خوابم

که اصلن شبیه تو نیست،

مگر، چشم‌هایش!

..................................................................................................................

وب‌سایت "رسم خیال"، نمایشگاه و فروشگاه اینترنتیِ آثار هنریِ رضا کاظمی

لينک

   رفیقِ نیمه‌راه شدی، جای تو را گرفتند کلمات!   

 1

این پرده

کسالت‌بار شده است دیگر

بیا

بی‌پرده بازی کنیم!

2

سوخت‌َم، ولی چه بی‌هوده!

درست مثل سیگاری روشن

میانِ لب‌های زنی که

سیگاری نیست!

3

پدران

راستگوترین مردمانِ زمین‌اَند

وقتی دو قدم مانده به مرگ

پشتِ پرده‌ی چشم‌های‌شان را نشان می‌دهند

و ما

مادرانِ حقیقیِ خود را می‌شناسیم!

...................................................................................................................

وب‌سایت "رسم خیال"، نمایشگاه و فروشگاهِ آثارِ هنریِ رضا کاظمی

لينک

   کمی بیش‌تر نَخ بده، دورتر بروم؛ فکر کنم آزادم!   

شعر از رضا کاظمی، خوشنویسی شعر از استاد احد پناهی

خوشنویسیِ شعر از استاد احد پناهی

 1

تو را از یاد بُرده‌ام

باران را، نه.

 

گفته بودی در باران می‌آیی!

2

درها و پنجره‌ها را بسته‌ام ولی

هنوز سردم است.

یا تو رفته‌ای، یا...

نه، گزینه‌ی دیگری نیست

حتمن تو رفته‌ای!

3

باران

نامِ دیگرِ تو بود.

به شهر که می‌آمدی

هوا پُر می‌شد از بوی خوش

خیابان‌ها،

از ازدحامِ نگاه‌ها و ماشین‌ها !

.......................................................................................................

وب‌سایت " رسمِ خیال "، نمایشگاه و فروشگاهِ اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

لينک

   برای از تو نوشتن، با کلمات بازی نمی‌کنم...   

 1

گفتی: تا آخر دنیا با تواَم.

و من،

ندانستم نامِ دیگر تو

تنهایی‌ است!

2

ناکوک ‌شده استْ این دل.

 

چه زخم بزنی، چه زخمه

فرقی نمی‌کند!

3

گفتی: بمان، بازمی‌گردم

ماندم، بازگشتی:

یک‌مُشت خاکستر، میان تابوت!

 

آه!

من فقط نبودنَ‌ت را آه کشیده بودم

...........................................................................................................................

وب‌سایت "رسمِ خیال"، نمایشگاه و فروشگاه آثار هنری رضا کاظمی

لينک

   یلدا ؛ بلندترین شبِ چشم‌های تو است   

 1

خودکشی در خانه‌ی‌مان ارثی بود!

پدربزرگ

ماشه را در دهان‌َش چکاند

پدر، در شقیقه‌اَش

من

در میانِ چشم‌های تو!

2

آن‌قدر از تو پُرم

که بایستم مقابلِ باد

پشتِ سرم،

جهان مست می‌شود!

3

بی‌هوده می‌پیچد باد

بر شاخه‌های پاییز

وقتی تمامِ برگ‌ها

به سوگِ رفتن‌َت

بر زمین نشسته‌اند!

4

شمع نیست‌َم رفتن‌َت را بسوزم،

فقط نمی‌دانم چرا

وقتی می‌ایستم مقابل باد

پشت سرم، جهان شعله می‌کشد!

.....................................................................................................................

وب‌سایت "رسمِ خیال"، نمایشگاه و فروشگاهِ مجازیِ آثارِ هنری رضا کاظمی

لينک