چنان رفته‌ای که مرگ هم از تو بی‌خبر است!   

 1

نگاهَ‌ت

بی‌شباهت نیست به نسیم

به صنوبرها که می‌وزد

می‌لرزد دلَ‌م

2

پدر

خوابیده در بسترِ درد

به فرشته‌ی مرگ فکر می‌کند

و من

به تو

که دست‌هایت شفا بود

3

تمام شب، ستاره چیده بود مرد

گردن‌آویزت کند صبح.

صبح که بیدار شدی،

از شرم به خاک ریخته بودند همه.

آه که چه تلاشِ بیهوده‌ای‌ست ستاره چیدن

برای خورشیدی که تویی!

4

تلاشِ بی‌هوده نکن!

چنان مُرده‌ای در من

که مسیح هم اگر عبور کند از تو

بیدار نخواهی شد

 .......................................................................

"رسمِ خیال" ؛ نمایشگاه و فروشگاه آثار هنری رضا کاظمی... 

لينک

   به برکه‌ات برگرد ماهیِ کوچک!   

 1

از خواب و خیالِ تو برخاسته‌ام مگر

که بوسه‌هات

طعم ندارند دیگر؟!

2

گیسوهات را مگر

سمتِ دریا باد داده‌ای

که نهنگ‌ها هم، عاشق‌ت شده

به ساحل می‌اندازند خودشان را ؟!

3

شیرین‌ترین سمّ مُهلک استْ بوسه‌هات

و من

دلم چه‌قدر خودکشی می‌خواهد!

4

هوس دریا کرده استْ ماهیِ کوچک.

حالا که می‌روی

تُنگِ ‌شیشه‌یی را هم

بشکن میانِ رود

لينک

   چه کودکانه دروغ می‌گویی / چه بی‌رحمانه باور می‌کنم/ کاش باران بگیرد!   

 1

چه فرق می‌کند زمین

گِرد باشد یا مسطح

وقتی

تو هیچ‌کجای آن نیستی؟!

2

از راه که می‌رسی انگار

روویِ دِل‌ْ دلِ رگ‌هام

آرشه می‌کشد « یاحقّی »

3

در دلم می‌گرید

مردی که جهان را

در چشم‌هایم به خنده وا می‌دارد.

 دلقکِ سیرک شده باشم انگار!

4

خورشید را هم به بازی گرفته‌اند چشم‌هات

هی رنگ می‌بازد

گرم و سرد می‌شود هوایِ زمین.

حالا من هیچ، خورشید هیچ؛ اما

چه گناهی کرده‌اند بی‌چاره مردم؟!

لينک

   سیاووشانه عبور می‌کنم از خودم هر روز   

 1

 در باغ که می‌روی به‌ناز

 حسودی‌ِشان می‌شود به نسیم

 درختانِ لیمو !

 2

- به شهر که می‌روی

در چشم‌هات، در پیراهنَ‌ت چه می‌بری دختر؟

- هزار شیشه شرابِ شیراز وُ

دو لیموی رسیده‌!

- آه که شهر، دوباره جنگ خواهد شد!

3

نه برف باریده

نه عُمر گذشته

و نه من در آسیابْ سفید کرده‌ام موهایم را

فقط، روزی که رفتی

دنیا تمام شد!

......................................................................................................                          

"قرار بعدیِ" رضا کاظمی با مخاطبان شعرهایش در نمایشگاه کتاب

چاپ دوم...

مجموعه شعر " قرار بعدی؛ پای گهواره ی شعرها" از رضا کاظمی، به چاپ دوم رسید! و به زودی در غرفه هایی از نمایشگاه کتاب عرضه خواهد شد. چاپ دوم این مجموعه نسبت به چاپ قبلی حذف و اضافاتی در جهت ارتقاء کیفی کتاب دارد. ناشر چاپ دوم کتاب مذکور، نشر مهر نوروز می باشد. تیراژ کتاب 1500 نسخه بوده، و قیمت پشت جلد 2000 تومان است، معادل یه کارت پستال! یا دو بسته چیپس!! و آدامس! یا نصف ساندویچ! یا دو بسته سیگارِ آشغال!... دوستان تهرانی در صورت تمایل - فعلن - می توانند این کتاب را از کتاب فروشی نشر مرکز - واقع در خیابان فاطمی، رو به روی هتل لاله، خیابان باباطاهر - تهیه کنند. و کسانی که در شهرستان ها ساکن هستند، و حتا در تهران، می توانند به صورت پستی از خود ناشر دریافت کنند. شماره ی تماس دفتر نشر مهر نوروز ( 88473664 ) ... 

لینک خبر و گزارش مربوط به کتاب در خبرگزاری مهر

خبرگزاری ایسنا و خبری راجع به چاپ دوم کتاب "قرار بعدی؛..."

لينک

   داستانک: گل آفتاب‌گردان   

نقاشی از بهنام زنگی

 داستانک: گل آفتاب‌گردان

 جلو آینه خواب‌ش می‌بُرد هرشب. نشسته روو ویلچر، لباس‌های پلوخوری - خوشگل قشنگ‌ش به‌ تن. صبح، بیدار که می‌شد، اولْ نِگا آینه می‌کرد، دست به چروک‌های لباس‌هاش، به پَرپَری مووهاش می‌کشید، صاف - مرتب‌شان می‌کرد؛ بعد چرخ‌ش را روو به عقب می‌گرداند می‌رفت توو آشپزخانه‌ی فسقلی‌ش. سر و رووش را همان‌جا می‌شُست و صبحانه خورده نخورده می‌آمد بیرون، می‌گشت باز طرفِ آینه، جلوش ایست می‌کرد. شانه‌ای به مووهاش، خطی به چشم‌ها - ابرووها، رُژی به لب‌ها، عطری و اودکلنی، روسریِ دل‌خواهی وُ دوباره می‌چرخید روو به عقب و می‌راند سمت بالکن. توو بالکن می‌ماند. پشت به آینَه‌ش روو به خیابان. گل آفتاب‌گردان بود انگاری. شب‌ها توو آینه پیِ آفتاب‌َش می‌گشت، روزها توو خیابان. عمرش توو این گشت و واگشت‌ها رفته بود.

آن صبح که چشم باز کرد توو آینه، پشت‌ش مرد ایستاده بود. اصلاح کرده، لباسِ نو، کراوات، لب‌خند. لب‌خند می‌زد بِش توو آینه. چشم‌هاش را با کونه‌ی دست‌هاش مالید. مرد بود. نرفته محو نشده بود. هول‌هول، تند چرخید طرفَ‌ش. انگاری فرفره. دست دراز کرد بال کُتَ‌ش را بگیرد بِکِشَد پیش، بوو کند، بمالد به چشم‌هاش، زار بزند این‌همه سال کجا بوده نیامده؛ که جاپاییِ ویلچرش گرفت پایه‌ی میزِ آینه. محکم. چپّه شد. میز و آینه هم رووش. سرش کووفت روو سنگِ کف، ترکید. جان داد. چشم‌هاش باز، روو به مردی که نبود!

 

رضا کاظمی / 12 فروردین 91 / تهران

نقاشی از بهنام زنگی

لينک