ما خودمان، خودمان را منقرض کردیم!   

عشق اصطرلاب اسرار خداست... رضا کاظمی

1

از برکه

به دریا بزن!

تنهایی‌اَت بزرگ شده است مرد.

2

بارها پرنده بوده‌ام

و ماهی، درخت؛

حتا آدم‌فضایی!

باور کنید به تناسخ اعتقاد ندارم

من فقط، یک شاعرم

3

چه با تو، چه بی‌تو

تنهایم.

پارادوکس یعنی من

مثلِ خودِ خدا !

4

چه خبر است این‌همه داروغه، این‌همه مَست؟

نکند دوباره به اشتباه

عطر بوسه‌های تو را به شهر پاشیده باشد

بادِ بی‌حواس!

........................................................................................

وب سایت "رسم خیال"، نمایشگاه و فروشگاه اینترنتی آثار هنری رضا کاظمی

لينک

   همیشه همین است: از هم آرام می‌گیریم، که آرام بگیریم!   

1

آمدن و رفتنَ‌ت

هیچ فرقی نداشت

ببین!

طلوع و غروب خورشید

هم‌چنان زیباست

2

آرام شده‌اَم

مثل قایقی شکسته

بعد از توفان!

3

اگر صبح بیدار شدی وُ

روویِ شانه‌هاتْ بال داشتی

زیر پاهاتْ ابر؛

تعجب نکن!

عاشقَ‌ت،  شاعر بوده حتمن!

4

تمام زنده‌گی‌اَش را تاخت زده بودْ مَرد

برای یک شب خوابیدن

در شبِ چشم‌هات.

چشم‌هات اما؛

شب نشد هیچ‌وقت!

..............................................................................

رسم خیال، وب سایتِ نمایشگاه و فروشگاه اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

لينک

   کاش مرگ هم کُلاه داشت؛ برمی‌داشتیم!   

 

حرفی تلخ، از جنسِ حقیقت، و آشنایِ همه‌ی‌مان!
هر روز از برابرِ هم می‌گذریم و به احترام، کلاه از سر برمی‌داریم؛ و چند کوچه آن‌طرف‌تر، بر سرِ دیگری می‌گذاریم. در دل‌مان هم می‌گذرد: مرگ هم کاش، کلاه بر سر داشت!

 

1

هرکه مرا می‌بیند

عاشق تو می‌شود.

 

از چشم‌هایم؛

به خانه‌ی دلَ‌م برو!

2

تو را به‌خواب هم نمی‌دید خدا

این‌طور که من ساخته‌ام؛

اما

دستم قلم می‌شد ای‌کاش...

3

چه غم‌انگیز استْ سرنوشتِ ماهی کوچک

وقتی به‌هوای جُفتِ خود

به اقیانوس می‌زند

و نهنگ‌ها،

عاشقَ‌ش می‌شوند!

............................................................................

"رسمِ خیال"، نمایشگاه و فروشگاه اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

لينک