تنهایی‌اَتْ چه باشکوه شده استْ مرد !   

شعر از رضا کاظمی... پوستر شعر از امین حسین علی پور

 1

تنهایی

نامِ دیگر پاییز است،

هرچه عمیق‌تر

برگ‌ریزانِ خاطره‌هاتْ بیش‌تر

2

چه تراژدیِ بزرگی‌ می‌شود زنده‌گی

وقتی نهنگِ اقیانوس باشی

و عاشقِ ماهیِ برکه شوی!

3

تو حرامِ منی وُ

حلالِ تمامِ شهر!

با مردم که نمی‌شود جنگید،

به گلوله‌ای حلالَ‌م کن!

4

دارم جَویده می‌شوم

میانِ آرواره‌های سمجِ موریانه‌ای

که جا گذاشته‌ای در سرم

.............................................................................................

وب‌سایتِ " رسمِ خیال "، نمایشگاه و فروشگاهِ مجازیِ آثار هنریِ رضا کاظمی...

لينک

   حالا جای من این شعرها برایت آواز می‌خوانند!   

 1

وقتِ رفتن

به‌دست‌َ‌ش سپردم‌َت،

اما دیگر

بازَت نگرداند.

 

چه نارفیق است خدا

2

این خانه،

موریانه نداشت

یادِ تو

به جان‌ش انداخت!

3

دست‌َم را رها کردی

گم‌ شدم میانِ آدم‌ها.

چه‌قدر گم‌شدن خوب است

اما

نه میانِ آدم‌ها

4

« ویران می‌آیی »*

ویران می‌شوم.

خانه‌ات آباد،

آباد بیا !

 

* نام رمانی از حسین سناپور

..............................................................................................

"رسمِ خیال"، نمایشگاه و فروشگاهِ مجازی آثار هنری رضا کاظمی...

لينک

   هر روز صندوقچه‌ی خاطره‌هات را گردگیری می‌کنی؛ اما...   

1

تو مُرده‌ای، اما

مُردنَ‌ت اتفاقی نبود.

خدا

به ستوه آمده بود از تنهایی!

2

تکّه‌های دلِ من‌اَند این شعرها

که دست‌به‌دست می‌روند.

 

مرا بخوان!

تا از چهار طرف

به سمتِ تو پرواز کنم

3

چه اندوهی‌ستْ در چشم‌های مردِ ماهیگیر

وقتی غمِ نان

هر شب به دریا می‌کشاندَش

هر شب به تورش می‌افتی

هر شب رهات می‌کند!

4

نگران نباش

به قرار می‌رسم.

فقط، چند قدم مانده

تا مرگ!

.....................................................................................

وب‌سایت "رسمِ خیال"، نمایشگاه و فروشگاه مجازی آثار هنری رضا کاظمی...

لينک

   آه ، دُن‌کیشوتِ بی‌نوا ؛ تو چه‌قدر حقیقت بودی!   

 

تو/ لعنت خدا به من بودی// کاش دوباره لعنتم کند خدا !... رضا کاظمی... خوشنویسی: استاد احد پناهی

 

‌قصه نمی‌گفت مادر بزرگ،

تو را می‌گفت، که روزی از دورها می‌آیی.

مُرد. پیر شدم. نیامدی

 

کاش قصه می‌گفت مادر بزرگ!

2

درِ خانه‌اَت به دریا باز می‌شد

و دریا

خانه‌ی من بود.

یک‌بار به آب زدی وُ

عمری‌ست پیِ تو می‌گردم.

3

گفتند به دریا زده وُ

باز نگشته‌ای؛

و کسی نگفت دریا

دلِ من بود

4

برای یافتن‌َت

تشنه به بی‌راهه‌ها زدیم،

غافل از آن‌که

تو در همه‌ی راه‌ها می‌آمدی.

 

ما خودمان، خودمان را منقرض کردیم!

...............................................................................................................

وب‌سایت "رسمِ خیال"، نمایشگاه و فروشگاهِ مجازیِ آثار هنریِ رضا کاظمی...

لينک

   گاهی خودت را رها کن، مثل بادبادکْ در باد   

1

تو دلَ‌ت سفر می‌خواست

من، نه

ولی حالا هر غروب

مرا به سفرهای دور می‌برند دُرناها...

2

چه بی‌رحم است باد!

بادبادک تو بودم من

از دستهایت ربود، بُرد

3

سفر از چشم‌های تو مَحال بود

که ممکن شد

مرگ که دیگر محال نیست!

4

رفتی

اما چه آرام، چه دیر

درست مثل مرگ

در اتاقِ گاز!

5

لطفن این شعر را

آهسته بخوانید.

روویِ سطرِ آخرِ گریه‌هاش

خواب رفته است شاعر!

..............................................................................

وب‌سایت "رسم خیال" نمایشگاه و فروشگاه مجازی آثار هنری رضا کاظمی

 فیلم مستند «هنوز بوی عاشقی می دهم»؛ با محوریت زندگی، افکار و آثار شاعر نوپرداز معاصر رضا کاظمی؛ به کارگردانی ابراهیم سعیدی نژاد ساخته شد.

لينک