چه نمایش باشکوهی‌ستْ آتش‌بازیِ ستاره‌ها در چشمَ‌ت!   

خوشنویسیِ شعر از استاد احد پناهی

 1

از وقتی رفته‌ای

همه‌چیز زیباتر شده است:

پاییز، تماشای غروب و سفر دُرناها،

قدم زدن در خیابان و ...

 

کاش زودتر می‌رفتی!

2

تو کبریت کشیدی

اما هر دو سوختیم.

 

آتش که به خانه‌ی مردم نینداخته بودی!

3

دلم دیگر به زنده‌گی گرم نیست.

مادر می‌گوید:

باید کمی به خودت برسی!

اما چه‌گونه،

وقتی از هر طرف می‌روم، به تو می‌رسم؟!

 

"خیلی شبیه شعرهایم شده‌ام"، مصاحبه‌ی "روزنامه‌ی خورشید" با رضا کاظمی، یکشنبه 23 مهر 91

لينک

   چه نمایش باشکوهی‌ستْ آتش‌بازیِ ستاره‌ها در چشمَ‌ت!   

 1

قطاری که تو را بُرد

و خودش را به کوه زد

خراب نبود؛

عاشق بود!

2

تو

لعنتِ خدا به من بودی.

 

کاش دوباره لعنت‌م کند خدا

3

درها و پنجره‌ها، باز

پرده‌ها، در باد

خانه، درهم‌ریخته و خراب.

 

حتمن تو رفته‌ای

وگرنه

هیچ توفانی نمی‌توانست با خانه چنین کند!

.......................................................................................................

وب‌سایت "رسمِ خیال"، نمایشگاه و فروشگاه مجازی/ اینترنتیِ آثارِ هنری رضا کاظمی

لينک

   از تو می‌روم، تا به تو برگردم؛ انگار ماهیِ قزل‌آلا...   

 1

پاییز

زنی‌ست زیبا،

با موهای بلند و روبان‌های رنگی

و مردی‌ست تنها،

عابرِ همیشه‌ی خیابانی که

زن از آن گذشته، رفته باشد

2

کاش پله‌برقی‌های فرودگاه را عکسْ سوار می‌شدی

به خانه برمی‌گشتیم

در خیابان عاشق می‌شدیم

بعد، کودک، نوزاد،...

و بعد،

کاش اصلن به دنیا نمی‌آمدیم!

3

گاهی خودت را رها کن

مثل بادبادکْ در باد.

نگران نباش!

دوباره برمی‌گردی

در دست‌های کودکی بازیگوش

4

به مووهات شانه می‌کشی

باران می‌شود

به چشم‌هات سُرمه،

آفتاب می‌شود

به گوونه‌هاتْ برگِ گُل

مهتاب

به لب‌هات...

 

به لب‌هات دیگر دست نزن!

لينک