با خیال نمی‌شود سفر کرد / خودت هم بیا...   

مرا به سفرهای دور می‌برند دُرناها... رضا کاظمی

1

تو دلَ‌ت سفر می‌خواست

من، نه

ولی حالا هر غروب

مرا به سفرهای دور می‌برند دُرناها...

2

سفر

مرا از تو به هیچ‌کجا نمی‌بَرَد

پشت سرم آب نریز!

3

سفر از چشم‌های تو مَحال بود

که ممکن شد

مرگ که دیگر محال نیست!

4

به خیالِ تو اعتباری نیست

گاهی هست، گاهی نیست.

باید

با خیال خودم سفر کنم!

5

مرزها

زبانِ فاصله را نمی‌فهمند.

هرچه دورتر می‌روم

نزدیک‌تر می‌شوی

.....................................................................................................................................

وب‌سایت "رسم خیال"، نمایشگاه و فروشگاه مجازی / اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

لينک

   از قدیمی ها، تا به راهی که آمده؛ و خواهم رفت...   

1

 نه خاک و نه آسمان

هیچ نمی‌خواهم،

تنها، فرشته‌ای

که گرمای دستانِ حریرش

پیشانیِ تَب شکسته و سرد تو را

                                لمس کند،

و یاخته‌های منجمد تنَ‌ت

جان دوباره بگیرند:

برخیزی لب‌خند بزنی وُ

به دیدار مادربزرگ برویم.

***

این‌جا، هوا سوزِ غریبی دارد

و بوی سردِ کافور

دهانم را تلخ می‌کند.

***

نه زمین، نه آسمان

هیچ نمی‌خواهم،

تنها، تو را

که بلند شوی، بگویی: برویم.

برویم «پارک شهر» را

هفت بار دور بزنیم

سرمان که گیج رفت، بنشینیم جایی

بستنی سفارش بدهیم

و با خنده‌های همیشه‌ی تو

راه‌مان را بکشیم تا خانه.

***

این‌جا، هوا سوزِ غریبی دارد

تو با چشم‌های بسته نگاهم می‌کنی

و من

چشم به آسمانی که نمی‌بینم

فرشته‌ای را صدا می‌زنم

تا با گرمای دستان حریرش بیاید و...

2

 قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد

نه، هیچ اتفاقی نمی‌افتد

روزها همان‌طور به رودِ شب می‌ریزند

که شب‌ها به سپیده‌ی روز

نه پرده‌ای به ناگهان کشیده می‌شود

نه سر انگشتِ شاخه‌ای به هوای ماه می‌جنبد

نه تو از راه می‌رسی.

*

قرار نیست اتفاق خاصی بیفتد

نه؛ عینِ روز روشن است :

تو رفته‌ای باز نگردی

و من

مانده‌ام پشتِ این‌همه کاغذِ سیاه

تا هر لحظه

به اتفاق خاصی که قرار نیست بیفتد فکرکنم!

لينک

   حضور در نمایشگاه کتاب، با دو کتاب تازه منتشر شده...   

 

در صورت تمایل از نمایشگاه کتاب - و از غرفه ی ناشران ذکر شده - بخواهید!

 

بی خود می کند بهار بی تو بیاید / مجموعه شعرهای کوتاهِ کوتاه / بهار 92 / رضا کاظمی / انتشارات آوای کِلار

مجموعه شعر / رضا کاظمی / انتشارات آوای کلار

تا دست به قلم می برم، سراغ تو را می گیرند کلمات / مجموعه شعرهای کوتاهِ کوتاه / بهار 92 / رضا کاظمی / نشر نیماژ

تا دست به قلم می برم... / مجموعه شعر / رضا کاظمی

چاپ دومِ "قرار بعدی، پای گهواره ی شعرهام / مجموعه شعرهای کوتاهِ کوتاه / رضا کاظمی / نشر مهر نوروز / بهار 90

قرار بعدی... / مجموعه شعر / رضا کاظمی

یک سفر، دو لیوان چای آشغال؛ و مسافری که شبیه تو بود / مجموعه داستان / رضا کاظمی / نشر مهر نوروز / زمستان 91

مجموعه داستان / رضا کاظمی /  ناشر: مهر نوروز

لينک

   ای عشق! برای نجاتِ جهانْ کفایت نمی‌کنی دیگر...   

منتشر شد!

در نمایشگاه کتاب از نشر نیماژ بخواهید!

 

1

تو باید می‌آمدی

تا جهانْ این‌قدر سخت نمی‌شد.

 

حالا هم دیر نیست

گاهی یک گُل

بازیِ باخت را در دقیقه‌ی نَوَد

بُرد می‌کند!

2

می‌آیی، می‌گریزد... می‌روی، بازمی‌گردد...

 

مثلِ مرگ که از زنده‌گی بترسد

از تو فرار می‌کند تنهایی!

3

بهار یعنی

از پشتِ پنجره صدای گنجشک بیاید

صدای گل‌فروش‌های دوره‌گرد

صدای موسیقی، رقص، آواز...

بهار یعنی

همه‌ی این‌ها بیایند وُ

تو نیایی!

................................................................................................................................................

وب‌سایت "رسم خیال"، نمایشگاه و فروشگاه مجازی / اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

لينک