مرگ، دری‌ است که همیشه باز می‌مانَد...   

1

عشق

چه از در بیاید، چه از در برود

فرقی نمی‌کند

خانه را حتمن

بوی حادثه پُر خواهد کرد!

2

مثلِ چوب کبریتی میانِ پلک‌های زمین

خواب از سر شهر پرانده ‌است

مردی که تنهاییِ خود را

هر شب در خیابان‌های شهر

سوت می‌زند!

3

وقتی می‌خوابی

شب را مثلِ لحافی چهل‌تکّه

می‌کِشی روی خودت

و حواس‌اَت نیست که ماه

عدلْ می‌افتد روی پستان‌هات

و ستاره‌ها...

ستاره‌ها می‌افتند به جانِ هم!

...........................................................................................................................................

رسم خیال، نمایشگاه و فروشگاهِ مجازی/ اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

لينک

   این تلفنِ گردن‌شکسته، / هیچ‌وقت زنگ نمی‌زند. / خودت بزن!   

 

 

چه فرق می‌کند

پُل باشی میانِ دو کوه، یا درّه

وقتی قرار است قطار

از تو بگذرد!

لينک

   تا دیدارِ بعد؛ چند هفته عاشقی باید؟!   

تنهایی

 

1

می‌گذری. دست تکان می‌دهی. نمی‌بینم.

در من سال‌هاست دیگر

پنجره‌ای روو به خیابان باز نمی‌شود!

2

تو از کدام جهت می‌وزی

که وقتِ آمدن‌اَت

هیچ ساعتی به‌وقتْ زنگ نمی‌زند؟!

...........................................................................................................................................

رسم خیال، نمایشگاه و فروشگاهِ مجازی/ اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

لينک