خسته بود پدر. خوابید وُ، خانه از آوازِ پرنده‌ها پُر شد   

1

به احترامِ هر قطاری که از راه می‌رسد

کلاه برمی‌دارد از سر

مردی که سال‌هاست

قطاری دل‌اَش را بُرده‌ است!

2

هیچ‌کس از آسمانِ گرفته

توقعِ آفتاب نمی‌کند.

 

با دلتنگی‌اَت کنار بیا مرد!

3

گس و شیرین،

تو نوبرانه‌ی اناری

حتا اگر

میوه‌ی فصل دیگری باشی!

4

من،

قایقِ شکسته‌ای برگشته از دریا

تو، بندری مه‌آلود و سرد.

 

تا کنارت پهلو بگیرم

آتشی دست‌و‌پا کردی از من!

لينک

   کابوسِ تبر، جنگلی‌ست خالی از درخت!   

1

بوی عطری آشنا

تو را یک‌روز بیدار خواهد کرد،

حتا اگر یک‌عمر

خوابیده باشی

زیرِ سنگی سرد!

2

بی‌قرارم

درستْ مثل اسبی که چند لحظه قبل،

حادثه را بو کشیده باشد!

3

قایقی که از دریا برنمی‌گردد

یا اسیرِ توفان شده است

یا غمِ قایقران!

4

از "استانبول" هیچْ نمی‌دانستم

مگر خیابانی که

در آن عاشق‌اَت شدم.

و حالا

سال‌هاست تمام شهر را می‌شناسم

مگر آن خیابان را؛ و تو را

لينک