رهای‌شان می‌کنیم، رهای‌مان نمی‌کنند...؛ مُرده‌گان عاشقانند، ما معشوق!   

1

تنهایی

مثل اناری‌ست شکفته بر شاخه

دستی اگر نچینَدَش

چه در آسمان بماند،

چه بر خاک بی‌اُفتد!

2

چشم‌هایت

سرنوشت را رقم می‌زنند

مثل گلوله‌ای بی‌هدف

که مرگ و زنده‌گی را

3

به این ابرها اعتباری نیست

باران اگر می‌خواهی

سراغِ من بیا

4

اگر بروی

دیگر بهانه‌ای ندارم برای زنده‌گی،

مثلِ ماهیگیر فقیری که

با تورِ خالی

رویِ بازگشت به خانه ندارد!

لينک