به پایان نرسیده،می خواهم آغازت کنم   

بایدبه همین درخت قناعت کنم،که به حتم آسمانم بزرگ تر از آن چه بود خواهد شد.به همین درخت که پُراست پرنده و هیاهو، و برگ برگ ازخود ترانه ی پرنده و پروازمی ریزد و به پرریخته هایش اشک...

ازسر پرچین ستاره ها و چینه های مهتاب،هرشب خیال راسرک می کشم،تاسپیده نزده بیداد پروانه ها و لبخنده ی تو را سیر ببینم.هر شب ازپس ِ پرده ی خیال و مه دود ِ ماه که می بینمت،بیداد چشم هایت پرنده ام می کند،تاصبح خورشید را بربال هایم بچرخانم سمتی که تویی وآوازترانه هات به گوش می رسد.

بایدبه همین درخت قناعت کنم، تا برای پرواز، آسمانم وسیع تر از آنی که بود بشود. همین درخت،درخت این سال های نزدیک که تمام جاده های خیالم در انبوه برگ هایش به آخر می رسد...حالا دیگر به هیچ درخت دیگری اعتبار نیست.برگ های شاداب هیچ درختی،طعم ترانه ی پرنده های...،آه !پرنده های پُرهیاهو که برگ برگ،ترانه ازدرخت می ریزند و درخت به پر ریخته هاش اشک...

نه آب ونه نان،به هیچ کدام نیازی نیست.تنهامی خواهم تنهایی ام را انتظار بکشم.انتظار، انتظار، انتظار درخانه، در کوچه های سکوت و خنکای صبح،درایستگاه جمعه های موعود! درپشت میز فرسوده ی قلم ها و کاغذهام،درایستگاه آخرانتظار، می خواهم تنهایی ام راانتظاربکشم.و به" بهانه های کوچک خوشبختی"ام بخندم،گریه کنم.گریه،گریه،گریه درانتظاررویش دوباره ی همین درخت که برگ هاش حالاپژمرده-فروافتاده اند...من بهانه های کوچکم رادوست دارم،سکوت را،نه! من از سکوت می ترسم، و به درختی پرازصدای پرنده های کوچک پناه می برم.دور می شوم ازسکوتی که دلتنگی هایم را در خود محو می کند و تمام حرف هایم را درگلو، خفه!...

کاش کسی که می آید،نه...کسی که آمده است ازسمت آبی آسمان، و از مسیر سبز جنگل های خیس،یک درخت باشد! وپر از صدای شلوغ گنجشک ها و سارها. و با خود سکوت نیاورد جای گل و لبخند و گفت وگو !کاش کسی که آمده است،باجان کلمات وواژه ها آشنا باشد و عشق را آغاز نکرده پایان ندهد! ازطراوتِ باران، اولِ عاشقی باشد. ازآبی دریا، اول مهربانی وازترنّم چشمه سار،اول گفت وگو، اول کلام! کاش کسی که می آید، نه...کسی که آمده است ازسمت آبی دریا، بداند هرچه دریاهست من گریسته ام،هرچه جنگل هست من نشاء کرده ام، و هرچه ستاره، من نشانده ام! کاش بداندعاشق ترین پرنده،پرنده ای ست درسینه ی من،که وقتی بال بال می زند گونه هام می شود دشت گل سرخ! بداند دریا دریا آبی،جنگل جنگل سبز، سرما سرما زمستان-بهار- تابستان-رنگ رنگ پاییز، همه دردل من می گنجند!

کاش باتلنگر سرانگشت عشق، آتش بگیرم، بسوزم، خاکستر شوم،

                                                                                  وتمام!

                     

لينک