شادی،

میهمانِ خانه ام بود امروز

وازآسمانم

          گل بنفشه می بارید.

باورکنید اول آذر

یعنی هنوزپاییزاست!

*

شادی رفت،امابرایم

کودکی اَش

عطربنفشِ گل هایش

وعروسک نرمِ پنبه ای اَش را

                                 جاگذاشت.

*

شادی رادوست دارم

                   بی آن که بدانم چرا؟!!

*

سوءتفاهم نشود!

شادی،

دخترهمسایه نیست

که دارددکترمی شود،یامهندس،یاچه می دانم؟

ودرس هایش راهرروز

روی بالکنِ مُشرف به پنجره ی اتاقِ من می خواند!!

شادی،

پرنده ای ست که روزهای موعود

به دیدارم می آید

ومراپُرمی کندازموسیقیِ بودن.

شادی، همین است.

باورنمی کنید؟!

*

*

تامیهمانیِ بعدی

ببینی چندتارِ موی دیگر

  سفیدخواهم کرد؟!!

 

لينک