شعری بلند،بداهه وناتمام...!   

ازدیوارکسی بالانرفته ام تاحال/که خورشید/این گونه سرک می کشد/این سوی دیوار!/ - چه می خواهی ببینی؟/گلیمی پاره و/اتاقی نخ نماازدندانه هایی/که شبیه کتاب اند؟!/*/خورشید/همیشه پشت به من طلوع کرده است/این رامادرم/وقت زایمانش/درگوش چپم زمزمه کرد/چراکه گوش راستم/دراختیارپدربزرگی بود/که هیچ گاه ندیدمش/هرچندگفته اند- شنیده ام/ همیشه تفنگی به دیوارخانه اش/خواب اسب می دیده و/سرداری که سرش را/به هیچ فروخت!!//حالا/ازدیوارخانه ای که ندارم/چه چیزرانگاه می کنی خورشید؟/دلی پاره را؟/که عمران به طنزوجدگفت:آی نسیم سحری/ - / یه دل پاره دارم می خری؟!/ این جاخبری نیست خورشید/برای کجایی که بخواهی ببری./هرچه هست،/قصه ای ست نخ نما/مثل دندانه های دیواراین اتاق!/باقی/هرچه-هرکه بودیاکه هست/رفته است/یاکه درراه رفتن/مانده است!/*/مادرم همیشه می گفت:/گلیم بخت کسی راکه بافتندسیاه.../اماباقی اش را نمی شنیدم/که میان دندان های مصنوعی ش/خردمی کرد،می جوید!/وگلیم مرا / وقتی بافتندکه/کلمه شدکتاب مقدسم/وشعر/دنیایی که هرچه می رفتم- می روم/ لامصب انگارآخرندارد/این دالان خاکستری ذهنم!/وسیاه بافتندگلیمم راگویی/سیاه/ سیاه/سیاه!/*/ - پسر/توراچه به عاشقی!/(این راکسی گفت که گویی/دلش به ماندنم رضابود)/عشق مگرسیری چند/معامله می شوددربورس های این شهر؟!//ودیدم معامله می شد/انگارراسته ی خیابان انقلاب را/بگیری، بروی/وکسی زیرگوشت زمزمه کند:/ سی دی،نوارهای جدیدبهداشتی/عشق های یک شبه،یک ماهه،/یک ساله هم اگربخواهی هست/بیاورم خدمت تان؟!/ - پسر/عشق،واژه ای فلزی- سیمانی ست دیگر/جنس واژه های شعرت را/عیارِعشق نزن!/بزن توکارِعشقبازی!!/ ومن/که گلیمم رنگ خوشی نداشت/عشقبازی هم نمی دانستم!/ مردکی که دوستم بودگفت:/نگاه کن! نگاه کردم:/کنارخیابان/ترددسکس بودو ران هایی که(به قول فروغ)/شهوت میان شان بیدادمی کرد./گریختم،/تادوباره برگردم/شعرراعشقبازی کنم/یاعشق راشعربازی!(چه می دانم!)/ * / پدرم گفت:/ - پسرجان/بیابنشین پشت این لاکردار/(ماشین لکنته اش راعرض می کرد!)/دنده بیانداز دانه ای فلان.../نان شبت را.../ ومن نمی فهمیدم/هیچ گاه هم نفهمیدم/که چنددنده برای رسیدن به واژه ای مقدس/بایدعوض کنم/(یابه قول او:چاق کنم!)// - نان شب؟/ کتاب بودوکتاب بودوکتاب/وتنهایی!/تنهابودم من/همان طورکه خداهست/بااین تفاوت که من/خدا نبودم/تاب بیاورم/اماخدا/ککش هم نمی گزید- نمی گزدازتنهایی! / * / هنوز/دارد سرک می کشدخورشید/حالی ش نیست حتا/که حالای نوشتن من/شب است!/اوکار خودش راخوب می داند/ومن/به کارخودم مشغول:/نشسته ام روی تشکچه ای چِرکتاب/خیال رافرستاده ام پی خیال/*/انگارداردباران می بارد/می شنوم صدای نم-بارشش را/بایدبازکنم پنجره ای راکه روبه خورشیدنیست./بازمی کنم/شمعدانی، خیس ازشب-بارش باران/کبوتربچه ای زاییده است/میان برگچه های خود./می لرزدکودکِ شمعدانی/کبوتربچه ای ست ترسخورده انگار!/هوای تازه/وآسمان بی ستاره/ورگباری که نامش باران است/خیالم را/بازمی آوردبه من:/ - چه آورده ای باخود/خیالکِ خیس خورده ام؟/ - داردبرای خودمی گرید/نه،داشت برای خودمی خندید/(می گریست؟می خندید؟باورکن نفهمیدم!)/حالاتوپی چه می گردی برایت بیاورم؟/تک درختی بید/که روزی زیربرگچه های آویخته اش/خندیده بودی/وکسی گفته بود:خُل؟!/یانیمکتی که جنگل رامعناداده بود؟!/پی چه فرستاده ای مراشاعر؟/ گفتم:هیچ!/بروبخواب،هواسرداست./گفت:اخوان می خوانی؟/ "زمستان" رایادکردم/ - نمی خوانم،زندگی اش می کنم!/ **/گفت:می توانی پابه پایم بیایی؟ بیا!/تلخندی زده گفتم:/کفش هایم،کفش راه های ناهموارند/وخودم/ازطایفه ی سخت پوستان!/اما دروغ گفته بودم/نرم ترازخود/سراغ نداشتم./رفتیم./میان راه،ازکوره راه های سخت هم گذشتیم./کفش هارادروغ نگفته بودم،اما/خودم راچرا!/ * / درازدحام بی کسی مانده ام/(خواننده تغییرزمان رابه حساب هرچه گذاشت،گذاشت!)/وکسی انگارروی قفسه های کتابخانه/جاخوش کرده است./ببینی منم که شبیه کسی هستم/مقابل خودم؟/یاکسی که شبیه ام شده است/وهمراه سال های تنهایی ام؟/ نگاه می کنَدَم، محزون:/ - شعری برایم بخوان!/می خوانم./هرچه عاشقانه برای خودسروده ام/برای کسی که شبیه ام شده است/ازحفظ می خوانم./چشم هاش رامی بندد/بسته است چشم هاش را/ومن حس می کنم پرنده ای/ برشانه ام نشسته است نرم./**/ درازدحام بی کسی/کسی دستم راگرفت./کوچه ها،سیمانی بودندهمه/وخاکستردروغ/ که می بارید./کودک شده بودم انگار/دست به دست کسی/(خواهری،مادری،خاله ی مهربانی به مَثَل)/که ازهراس گم شدن/باچشم های مضطرب/کوچه های وَهم و خاکستررا/می گذشت./ کودک بودم./کودکی باشقیقه های سفید/که هنوزسنگ تنهایی خودرا/بردوش می کشید/بردوش می کشد!/ / /آه!/ دلم چه قدرآغوش می خواست/وگرمای تنی که ازخودم باشد!/دلم چه قدرآغوش خودم رامی خواست/که درآغوشش بگیرم!/ وهیچ گاه نشد!/نشد که بروم بگویم:/من ازدیوارکسی تابه حال/ بالانرفته ام/پس چرابه رنگ خوش/نبافته اندگلیم مرا؟/پس چراهرچه می روم/میان راه چاه است وچاله/یاسنگی بزرگ/پیش پایم؟!/ونشدکه بگویم/این شهرلعنتی/هرچه را به دست آورده ام-می آورم به راست/ازدستم گرفته است-می گیردبه دروغ!/من چه بایدمی کردم،نکردم؟/بایدآیابه دروغ/راست هایم رامی فروختم/به بهای خورشیدی که همراهم است همیشه؟!/باید...

ناتمام.

دانلود شعر با صدای شاعر

لينک