اگر به دست من افتد ، [انتظار !] را بکُشم !   

 

شعری برای انتظار آدمی ، از خاک تا خاک ! انتظاری ازلی - ابدی ، که با آدمی زاده می شود ولی با او نمی میرد ، چرا که پیش از مرگ ، انسان ، نطفه اش را پراکنده ( چه جور هم !) همان طورکه به قول صادق هدایت : ما همه بچه ی مرگیم ! بچه ی انتظار هم هستیم ! وبه حتم ، پدر و مادرش و آباء و اجدادش ووو....!

(عدد 38 تعداد پاییزهایی ست که بر شاعر گذشته است !)

 

تقویم اتاق اَ م

38 برگ ،

           پاییز دارد .

نه شکوفه ای ، نه بهاری ،

                           نه تبسم سرخی

تا بگوید

- یک سال حتا -

از اندوه ِ انتظارت

               شانه خالی کرده ام .

*

دیگر پاییز نمی خواهم ،

برگِ بعدی را 

                بهار باش !

لينک