يه مثل شمروني هست كه ميگه:دوست منو يادكنه به يك هل پوك.

حالاحكايت ماودوستي است.گوش مي گيرين براتون يه نمايشنامه ي تك پرده اي تلخ اجراكنم؟پس گوش بگيرين:

گفت:دنبال چي مي گردي؟ گفتم:دنبال يه دوست.دوستي كه دستمو بگيره ببردم توآسمونا چرخم بده؛ستاره هاازشرم آب بشن بريزن تودريا

×××

گفت:دنبال چي مي گردي؟ گفتم:دنبال يه دوست.دوستي كه ارزش عمري روداشته باشه كه پاش صرف مي كنم.دوستي كه ستاره نباشه پتي خاموش شه؛ماه نباشه هي بره زيرابرا؛خورشيدم نباشه هي كسوف كنه شب شه.دوستي كه نفس باشه؛نباشه آدم كبودشه بميره!

گفت:ول معطلي!اوني كه دنبالشي روزمين پيداش نمي كني.بايدبري توابرا؛توخيالا؛توروياهات دنبالش بگردي.خودتوخسته نكن رفيق! گفتم:گفتي رفيق؟ گفت:بي خيال!

( يادشازده كوچولو بخير )ِ

گفت:دنبال چي مي گردي؟ گفتم:دنبال يه گل.گلي كه دستشوبگيرم ببرمش توگلستون هزارگل تابش بدم؛گلاازخجالت شرخ بشن پربريزن روخاك.گفت:دنبال چي مي گردي؟ گفتم:دنبال يه همسفر.همسفري كه دستموبگيره بام بيادتوجاده؛غباراشرم كنن ازردقدم هاش؛خاك بشن بشينن روزمين. گفت:دنبال چي مي گردي؟ گفتم:دنبال يه گل.گلي كه مسوولش باشم؛آب پاش بريزم؛دورش تجيربكشم؛شب پره هاروازش دوركنم.گلي كه مسوولم باشه؛آب پام بريزه؛.گفت:دنبال چي مي گردي؟ گفتم:دنبال يه همسفر.همسفري كه ازجاده نترسه؛مقصد آخردنيام كه باشه كفش هاشو وربكشه بام بياد و كم نياره.
لينک