میشه یه شب آسِسه بیای روو پُشتِ بوومِ خونه تون؟!   


یه شب که آسِسه بیای روو پشتِ بوومِ خونه تون، مهتابُ دسِست بگیری بچرخونی؛ منُ می بینی نشسَسم چُمبَک، توو تاریکیای اوونوَرِش، زُل رفتم به سوسوی پنجره تون، تا کِی دلُ به دریا می زنی، از نردبوونِ آسمون آسِسه میای بالا روو ابرا، منُ توو دسسات می گیری می چرخونی وُ؛ زُل میری به یه مهتاب، که چُمبَک نشسِسه توو تاریکیای چشامُ، دلِش لَک زده واسَت.

*

یه شب که آسِسه بیای روو پشتِ بوومِ خونه تون؛ نیگا اوونوَرِ حیاط پُشتی کنی، یه مهتاب می بینی پشتِ پنجره. روو تاقچه ی پنجرِهِه: یه تُنگِ ماهی، یه سیبِ سبز، یه مُشت گندمِ خیس خورده، یه قرآن جلدمخملی یُ، یه آینه س. آینِهَ م رووش طرفِ چشای توئِه وقتی داری پنجره رو سُک می زنی.

خوب که نیگا بندازی، اوونوَرِ تُنگِ ماهیه منُ می بینی توو سایه روشنا، زُل رفتم به پشت بوومِ خونه تون، دل دل می کنم تا کِی دلُ به دریا می زنی، از نردبوونِ آسمون آسِسه میای بالا، می شینی روو تاقچه ی پنجره مون، تُک می زنی به گندُمای خیس خورده، که سبز بِشَن توو تاریکیای چشات؛ سال تحویل بشه.

*

یه شب که آسِسه بیای روو پشت بوومِ خونه تون؛ نیگا اوونوَرِ تاریکیا، اینوَرِ روشناییا کنی منُ می بینی روو ابرای جلو مهتاب که دارم راه می رَمُ تورو توو خیالم میارم؛ با یه مهتاب، یه پنجره، یه سیب سبز و آینه، تنگ ماهی، قرآن جلدمخملی؛ با یه کفترِ جَلد که میاد روو تاقچه ی پنجره مون تُک می زنه، گندُمای خیس خورده رو توو تاریکیای چشاش سبز می کنه؛ سال تحویل میشه.

*

ببین،

میشه تا هَنوو خیالام تمووم نشده،

تا هَنوو کَلِّه نکردم روو زمین وِلو بشم،

بَرام دسّ بگیرن: آی دیوونه، آی دیوونه،

یه شب آسِسه بیای روو پشت بوومِ خونه تون؟!


***************************************************

( تعدادی شعر کوتاه از رضاکاظمی را در سایت اثر بخوانید )


لينک