بوسه ای که رنگ شرم داشت!   

                          

 


( تأملی بر شعر کوتاه، از دوست نویسنده و شاعر: فردین نظری )

« ... شعر کوتاه از این منظر وحشت ناک و جان کاه است که جانِ شاعر را می گیرد، انگار که خون آدم بابت سُرایشِ چند کلمه تمام می شود و این جان دادن، جان دادنِ خواننده را می طلبد برای فهمِ درست. این نگاه بی رحم است اما وقتی پای تقدس کلمه در میان باشد دیگر سبک سری و لوس بازی خیانت است؛ خیانت به کلمه، خیانت به انسان که زاده ی کلمه است. پس این کلمه ها محصول تمام خون هایی ست که از جانِ ما می رود و محصولِ تمام خون هایی که من و شما در طول تاریخ بالا آورده ایم... »


چند شعر کوتاه

***

1 ) تا دیدار بعد / چند هفته عاشقی باید؟!


2 ) خاکستر شدم؛ / حواسم نبود سیگاری میانِ لب هات دود می شود!


3 ) باید با تو زندگی کنم / حتا شده در چشم هات!


4 ) آغوش اَت / رودِ آرامی ست؛ // به دریا نرسیده /// مرا غرق خواهد کرد!


5 ) دود می شوم در چشم هات؛ / مرا کمی عقب تر بگیر!


6 ) نگاهم می کنی / بوسه می شوم میان چشم هات // به رنگِ گونه های شرم.


7 ) یک عمر با نِگات گفتی: دوستت دارم / اما گوش نمی کردند چشم هام!


8 ) کسی مرا زخم نمی زند / مگر چشم های تو!


***************************************************

( داستانی تازه از رضاکاظمی را در سایت اثر بخوانید )  

 

لينک