این روزها، هیچ اتفاق خاصی نیفتاده است!   

1-

تو آمده‌ای. کسی خانه نیست. باز می‌گردی.

من، صدای قدم‌های تو را فراموش کرده‌اَم!

2-

تو آمده‌ای. کسی خانه نیست. باز می‌گردی.

و من هم‌چنان، خوابِ آمدنَ‌ت را

با طرحِ لب‌خندی بر لب‌هام، می‌بینم!

3-

تو آمده‌ای. کسی خانه نیست. باز می‌گردی.

من، خودم را پُست کرده‌اَم؛ رفته‌اَم!

4-

تو آمده‌ای. کسی خانه نیست. باز می‌گردی.

من، جاده را هم‌چنان از سوراخِ در می‌پایَم،

اما پستچی، هیچ‌گاه نمی‌رسد!

5-

تو آمده‌ای. کسی خانه نیست.

باز نمی‌گردی. برای همیشه می‌مانی.

من رفته‌اَم گورستان؛ برای همیشه بمیرم!

6-

تو آمده‌ای. کسی خانه نیست.

باز نمی‌گردی. به گورستان می‌روی،

بر مزار خود آب می‌پاشی؛ اما

من بیدار نمی‌شوم.

من، سال‌هاست مُرده‌اَم!

7-

تو آمده‌ای. کسی خانه نیست.

عطرِ یاس آورده‌ای با بووی پرتقال؛ اما

من رفته‌ام پِیِ نَعش‌کِش!

بووی تعفنَ‌م خانه را پُر کرده است!

باز می‌گردی.

 

( از مجموعه شعرِ "پابرهنه تا ماه" )  

لينک