برای گلدانِ خالی‌اَتْ گل‌سُرخی آرزو می‌کنم زیباتر - شاداب‌تر - ...   

                 

                               دانلود کنید

1-

آزادی

حرفِ چِرت و چَرَندی است

وقتی قفسْ

             تمامِ تو باشد!

2-

حالا دیگر دلتنگ نمی‌شوم.

ماه دارد بالا می‌آید

و مسافری بینِ راه

نشانیِ مرا از تو خواهد ‌پُرسید.

3-

گل‌سرخْ

تمامِ من بود

              میانِ دست‌هات.

نفهمیدی!

 

*************************************

 «هابیل علی‌اُف» گوش می‌داد و غمْ همین‌طور می‌آمد می‌ریخت توو جانَ‌ش، چشم‌هاش، و خیس‌شان - می‌سوزاندشان؛ و او نمی‌فهمید این خیسی - سوزشِ چشمْ از جای دیگری، دَرز و دریچه‌ی دیگری است، و هِی به علی‌اُفِ بدبختْ فحش می‌داد؛ استخوان‌هاش را هنوز توو گوور نرفته می‌لرزاند! ( * ) که چی؟ که: چرا این‌طور غمْ‌غصه آرشه می‌کشد روو کمانچه‌ش؟ چه مرگَ‌ش است مگر؟ مگر ننه باباش، کسی‌ش، یارش مُرده، وَر پریده است؟! دید این‌طور نمی‌شود، بلند شد رفت صداش را بست - خاموش کرد برگشت نشست سرِ جاش. با خودش گفت: آخی‌ش! راحت شدم؛ دیگر چشم‌هام نخواهند - نمی‌سوزند دیگر. اما هنوز می‌سوختند چشم‌هاش، خیس می‌شدند؛ ولی او دوست داشت دروغ بگوید به‌خودش، و همه‌ی غمْ‌آمده‌ها، خیسی، سوزش‌های چشم‌َش - دلَ‌ش را بیندازد گردنِ علی اُفِ ننه‌مُرده.

سال‌ها گذشته، ولی او هنوز هم، هر غمْ‌آمده‌ای، غصه‌ یادآوردی را، سوزشْ خیسیِ چشم‌هاش را با دروغی تلخ می‌اندازد گردنِ دیگری، خودش را خیالْ‌راحت می‌کند، و به قدم زدن‌هاش که تمامی ندارند ادامه می‌دهد...

ببینی او دروغ‌هاش را تا کِی - تا کِی می‌تواند به‌خودش دروغ بگوید؟ اصلن کی می‌تواند به‌خودش دروغ بگوید و خیالْ‌راحت راش را برود؟!

 *هنوز زنده است هابیل علی اُف، و خدا حفظ‌َ ش کند.

.....................................................................................

عرفان توو بیمارستان... عرفان، دو سال قبل

علی تُپُلو ...

لينک