فراموش‌مان شد که عشق، لبِ تاقچه‌ی عادت؛ از یادمان می‌رود!   

  کاندید جشنواره ی رُبع قرن ادبیات جنگ، در شعر آزاد

  دانلود کنید

١- 

لعنت‌شده استْ این شهر،

وقتی کودکانَ‌ش؛ کوچیده‌اَند

                       دنباله‌ی گیسوهات را

 

2-

کویرِ عاشقانه‌هاست دلَ‌م.

گل‌سرخی به نشانی‌اَم پُست کن

دوباره سبز می‌شوندْ شعرهام.

 

3-

به خنده‌هات

به چالِ گونه‌هات

گاهی می‌شود سوگند خورد؛

اما به چشم‌هاتْ

                   همیشه!

 

4-

پشتِ قَباله‌اَت

هزار نه، هزارها نه؛ فقط

یک شاخه گل‌ِسرخ ؛

                   که تمامِ من است!

 

5-

مهم نیست آخرِ دنیاست خانه‌اَت.

مهمْ، من و این قدم‌ها و خیابانی‌ست

                                    که می‌رسانَدَم به تو.

 

شعر با صدای شاعر

 

*****************************************

داستانی از رضا کاظمی را در سایت پایگاه ادبی متن نو بخوانید

******************************************

داستان کوتاه: فقط صِدات‌رو خواستم بِشنُفَم

رضا کاظمی

به‌یاد و برای مهران قاسمی

 1

دیگر نمی‌توانستم. نمی‌توانستم بمانم. برام شده بود زندان. باس فرار می‌کردم. باس آن‌شب فرار کرده می‌زدم بیرون. و فرار کرده زدم بیرون.

     ملافه‌م را روو مُتَکّایی که اضاف کرده بودم به بالش - مُتکّای خودم؛ صاف و صوف کردم. شد عینَ‌هو خودم وقتی خوابیده‌اَم. خوابِ مرگ، با یک مُشت قرصِ مرض، آرام‌بخش، خواب آور...

 ادامه ی داستان...                          

 

                          

لينک