تو را هنوز ننوشته‌اَم؛ شعرِ باکره‌ی روزهای مبادا !   

 

1-

چشمِ خورشید را درآورده‌ای با چشم‌هات / این‌طور که سُرمه ‌کِشیده‌ای!

2-

« میدانِ گُل‌ها »، / میانِ شهری سیمانی. // عجیبْ حکایتی‌ستْ عشق!

3-

طراوت را از من بخواه! / عینِ سَروی هزار ساله / تا دریا می‌رسندْ ریشه‌هام.

4-

چشم‌هامْ سر ریز کرده بود آن‌روز ؛ / وقتی برای ماندنْ /  لَنگِ قطره‌ای اشک بودی. /*/ همه‌ی تقصیرها، / گردنِ بارانی که ناغافلْ گرفت!

5-

چشم‌هایم را که می‌بندم / ظاهر نمی‌شوی دیگر. // یا من خیال می‌کنم چشم‌هام را بسته‌اَم / یا تو اصلن نرفته‌ای!

6-

مگر تو رفته‌ای / که همه‌جا روشن است وُ من / هیچ نمی‌بینم؟!

7-

حالا دیگر

به عروسک‌هایت برگرد!

می‌خواهم کمی بخوابم.

..........................................................................

داستانی از رضا کاظمی را در سایت اثر بخوانید.

...........................................................................

                                   دانلود کنید

                       بانوی قصه های مادر

لينک