با هیچ دستمالی پاک نمی‌شود این ماهِ چِرکْ از شیشه‌های شب   

آیین چراغ؛ نیست خاموشی... رضا کاظمی

( تابلویی تازه از رضا کاظمی؛ با اجرایی متفاوت، از رووی دست زنده یاد رضا مافی؛ رنگ و روغن رووی ام دی افِ بافت سازی شده؛ مهر 89 )

 1

پرنده‌ای پرید

جایَ‌ش پرنده‌ی دیگری نشست

و پرده‌ی نمایش

دوباره بالا رفت

2

برای « دوستت دارم »

دیر شده است دیگر

نگاه کن!

سوزنْ‌بانِ پیر

                دارد علامت می‌دهد

3

وقتی چشم‌هات را می‌بندی

از کارْ بی‌کار می‌شوم

 

نه این‌که مسوول شمردن ستاره‌هاش منم!

4

عمقِ چشم‌هات

قصه‌ی هزار و یک‌شبِ یلداست

تمام نمی‌شود هر چه می‌خوانم

5

کار سختی‌ستْ دوست نداشتنِ تو

 

باید برای خودم

کار دیگری دست و پا کنم!

 

.................

چند شعر دیگر را در سایت رندان بخوانید

لينک