... و هیچ نیمه‌ای این نیمه را تمام نکرد   

                                چو ایران نباشد، تن من مباد... رضا کاظمی... آبان 89

( چو ایران نباشد، تن من مباد... رنگ و روغن رووی بووم... رضا کاظمی... آبان 89 )

 

1

همه فکر می‌کنند این عاشقانه‌ها برای توست

حال آن‌که من هنوز

مشقِ شعر می‌کنم برای تو!

2

تمامِ شهر، تو را می‌خوانند.

تنها،

        منم که تو را می‌نویسم

3

هرکه می‌رسد

تکّه‌ای از دلَ‌م می‌بَرَد.

تو ابراهیمَ‌م باش

دلم را صدا کن!

4

تصدقِ چشم‌هات، کمی بخند

این‌طور که می‌باری

خورشید هم،

                 می‌ماند از رفتن!

 

...

یک داستان از رضا کاظمی در سایت اثر

لينک