نازِ کسی را نمی‌کِشند عاشقانه‌هام   

                 

1

ایستاده‌ام کنار بندری مَه‌آلود

نگاهِ دوور شدن آخرین کشتی می‌کنم.

تنهایی، یعنی همین!

2

باید بروم

بُنِه‌کَن.

این «شهر

بی‌تو مرا حبس می‌شود!»

3

من و باران و خیابان‌های شهر

چه قدم‌زنانِ عاشقانه‌ای!

 

سپاس‌گزارم بانوی من

اگر نرفته بودی

این شب این‌قدر زیبا نمی‌شد!

4

از «دوستت دارم»‌هات، خسته‌اَم دیگر

از آن لب‌ها

کمی فحش بده لامَسَّب!

لينک