برگچه‌های نو رَسته‌ی بهارندْ چشم‌هات   

                        برگچه‌های نو رَسته‌ی بهارندْ چشم‌هات

1

دروغ گفته بودی!

هیچ خانه‌ای در این شهر به نام تو نیست

تو،

از سیّاره‌ی دیگری آمده بودی

2

نگرانِ رفتنَ‌ت نیستم؛ برو!

کوچه‌درختی‌های شهر

به نام تواَند همه

3

هیچ ماشینی به مقصدِ تو نمی‌رساندَم.

مسافرکِش‌ها هم فهمیده‌اند

خیالی بیشْ نبوده‌ای!

4

راه می‌روم

و شهر

زیر پاهام تمام می‌شود.

تو، هیچ‌کجا نیستی!

..................................................................

مجموعه داستان "زنی که کُشتم اسم نداشت"، نشر "سایت اثر"؛ دانلود کنید!

                         دانلود کنید 

لينک