به بَهای کدام برکه، دریا را به باد داده‌ای؟!   

             مردی که از خیابان می گذرد، سایه ای بیش نیست؛ مرا ببین!

1

با این شراب‌ها

مست نمی‌شوم دیگر.

باید دوباره سُراغِ چشم‌های تو بیایم!

2

برای ماندن،

بهانه می‌خواستی

یاری‌اَم نکرد آسمان؛ بارید.

بدم می‌آید از باران!

3

نخی سیگار،

پُکی عمیق،

و لب‌خندِ تو رووی دیوار.

دوود می‌شویم همه با هم امشب!

4

این‌قدر سَرَک نکش!

خیالی بیش نیستْ مردی که از خیابان می‌گذرد.

من؛

نشانیِ خانه‌اَت را هم از یاد بُرده‌اَم دیگر

..............

گفت و گووی مجله ی "هفته" ( هفته نامه ی ایرانیان کانادا ) با رضا کاظمی

لينک