بهار وُ... این‌همه دل‌تنگی؟!   

      بهار آمد بهار آمد... تابلو 1 از تابلوهای چهارگانه ی بهار...

1

نیایی

بهار نمی‌آید

پرستوها بی‌کار می‌شوند

درخت‌ها، غمْ باد.

حالا من هیچ؛

چه گناهی کرده‌اَند این بی‌چاره‌ها؟!

2

زخمْ نه،

زخمه بزن با چشم‌هات؛

سازِ دلَ‌مْ کووک می‌شود!

3

نیایی هم

بهار می‌آید.

حفظِ آبروو کُن؛

                       بیا !

4

خورشید را در آغوش گرفته‌ای

پاهایت را به بوسه‌های دریا سپرده‌ای

مووهایت را به دستِ نسیم.

 

چه خوش‌ غیرتم من!

5

گیسووهات را که می‌تکانی در باد

منْ جایِ خود،

پرنده‌ها را هم می‌گیرند

به جُرمِ بَدمستی!

6

تنهایی

کبوتری‌ستْ جَلد

هرچه می‌پرانمَ‌ش

دوباره بازمی‌گردد به خانه‌اَم

لينک