این‌راه که می‌رومْ به تُرکستان نیست!   

                             

1

غریقِ چشم‌های تواَم

پلک نزن

دلَ‌م آشووب می‌شود!

2

چه‌قدر ریاضی را نمی‌فهمم!

هرچه حساب می‌کنم

روویِ تخته سیاهِ چشم‌هات

باز کم می‌آورم

3

راهِ دیگری ندارد شب

مگر از چشم‌های تو بگذرد.

 

بگذار بگذرد!

4

طعم بووسه‌های مرا می‌دهد تمامِ تنَ‌ت

حالا می‌خواهی بروی؟

برو!

لينک