هر که می‌رسد، تکّه‌ای از دلَ‌م می‌بَرَد...   

1

چشم‌هات

روودِ عسل‌َند

سر می‌روند از قالبِ " غزل "

تو را فقط

باید " آزاد " نوشت!

2

بکارتِ لب‌هات را

کدام بوسه برخواهد داشت

در این سکووتِ بی‌پیر؟!

3

به فتح جهان فکر می‌کنم

با همین شعرهای عاشقانه.

 

دُن کیشوت نیستم، ولی

دنیا خیلی شبیه شده است

به آسیاب‌های بادی!

4

شاعری در کوچه‌های شب

صدای قدم‌هاش را تا صبح

زیر لب سووت می‌زند.

شهر تمام می‌شود

تنهایی‌اَش آغاز!

5

این‌راه که می‌روم

به تُرکستان نیست.

حتا اگر

« کوچه‌ غلط » داده باشی!

.................................................................

آدرس فیس بووکِ من...

لينک