شده‌ای زخم / هِی می‌خراشمَ‌ت / پوست می‌آوری!   

 

1

دلَ‌م دریاست؛

موّاج و توفانی.

 

در ساحلَ‌ت بمان!

2

غم

ردِّ نگاهِ تو است

در ازدحامِ خیابان‌ها،

وقتی هیچ مردی

من نیستم!

3

با « یکی بود یکی نبود » شروع می‌شود این قصه

با یکی ماند یکی نماند، تمام.

یکی، من بودم یا تو؛ مهم نیست

مهمْ

قصه‌ای‌ست که تمام می‌شود!

لينک