در من همیشه عیسایی نفس می‌کشد   

همه عمر برندارم سر از این خُمار مستی... رضا کاظمی...

1

پاییز آمده است پشتِ پنجره

بیا برویم کمی قدم بزنیم.

نگران نباش!

دوباره بازمی‌گردانمَ‌ت

به قاب عکس

2

این‌همه خط نوشتم وُ

یکی نستعلیقِ چشم‌های تو نشد!

3

یک‌ لحظه تو را دیدم وُ

ابر شد.

حالا سال‌هاستْ مَشقِ آفتاب می‌کنم

4

خیابان‌های شهر را قدم می‌زنم هر روز

شاید دوباره ببینم‌َت

غافل از آن‌که سال‌هاستْ رفته‌ای از این شهر!

........................................................................

چند شعر در سایت ادبی دانوش

لينک