دوود شده‌ای در چشم‌هام / خودت را عقب‌تر بگیر!   

 1

جهانی را به تسلیم واداشته‌ای

با پیراهنی سفید

بی‌تابِ گریختن از دستِ بندِ رخت!

2

اِعجاز می‌کنند عاشقانه‌هام.

ببین چه‌طور در آینه‌‌ی خود

تو را جوان نگه داشته‌اند!

3

هرچه می‌روم

نمی‌رسم به تو

اسبِ عَصّاری شده‌ام انگار!

4

باید بروم.

این‌جا،

هیچ‌کدام زبانِ هم را نمی‌فهمیم

نه من، که مُدام از تو می‌گویم

نه صاحب‌خانه، که مُدام از اجاره بهاء!

.........................................................................

*داستان تازه ای از رضا کاظمی در سایت دانوش...

لينک