آفت‌زده است این باغ،/ بیا به دشت بپاشیم / خودمان را   

1

سرد است هوا

پنجره را ببند

خودم برایت می‌بارم

2

شیارِ دست‌هاش را نشان می‌دهد پدر:

"هنوو گُشنه‌گی نکشیدی عاشقی یادت بره!"

اما از ابرِ چشم‌هاش

چکّه می‌کند

تصویرِ زنی جوان!

3

بیا زنده‌گی را به اعماق ببریم.

این‌جا

فقط جنگِ موج‌ها و صخره‌هاست.

4

به مراسمِ خاک‌سپاری‌اَت نیامدم

چون

نمرده‌ بودی!

..........................................................................

لینک نمایشگاه و فروشگاه مجازی آثار هنری رضا کاظمی...

لينک