برای کسی‌که سال‌هاستْ شعرهایم را می‌نویسد...   

تنها رازِ منی

تو را

به خدا هم فاش نمی‌کنم!

...

 دیدار اول

 پایانِ قصه بود

 باقی‌ش هرچه هست - هرچه بود

 ادامه‌ی راهی‌ست که رفته‌ایم - که می‌رویم...

 مقصد؟ هرچه پیش آید خوش آید! نرسیدن! تمام نشدن!...

 امروز آمدیم بمانیم... امروز آمدیم ماندیم... امروز آمدیم باشیم... / امروز آمدیم. ماندیم. هستیم. حالا خودمان هم اگر بخواهیم، نمی‌توانیم برویم!... رشد کرده - بزرگ شده‌ایم با هم. پیچیده‌ - تنیده‌ایم در هم... گُم نمی‌شویم لابه‌لای آدم‌ها. به قولِ شاعری آشنا* :

 نُقره‌داغِ بووسه‌های منی / هیچ‌وقت / گُم نمی‌شوی! / ( رضا کاظمی )

 تنها رازِ هم بوده‌ایم- هستیم، شیرین‌ترین گناهِ هم، آدم-حوّای هم، چشم‌زخمِ نجات‌بخش هم، شعر-قصّه‌های هم،... من- تو - «ما»یِ هم بوده‌ایم -  هستیم... حالا خودمان هم اگر بخواهیم، نمی‌توانیم برویم!... به قولِ همان شاعرِ آشنا* :

 هرکجا بروی / دوباره بازمی‌گردی / مثل نامه‌ای که هر دو رووش / نشانیِ من است! / ( رضا کاظمی )

:)

 سکوتِ لب‌هات

 غافل‌گیرِ کدام بوسه می‌شود دیگر

 وقتی هنووز

 طعمِ شعرهای مرا می‌دهد؟!

 ***

 امروز آمدیم بمانیم... امروز آمدیم ماندیم... امروز آمدیم باشیم... / امروز آمدیم. ماندیم. هستیم. حالا خودمان هم اگر بخواهیم، نمی‌توانیم برویم! نه؟!...

لينک