کاش مرگ هم کُلاه داشت؛ برمی‌داشتیم!   

 

حرفی تلخ، از جنسِ حقیقت، و آشنایِ همه‌ی‌مان!
هر روز از برابرِ هم می‌گذریم و به احترام، کلاه از سر برمی‌داریم؛ و چند کوچه آن‌طرف‌تر، بر سرِ دیگری می‌گذاریم. در دل‌مان هم می‌گذرد: مرگ هم کاش، کلاه بر سر داشت!

 

1

هرکه مرا می‌بیند

عاشق تو می‌شود.

 

از چشم‌هایم؛

به خانه‌ی دلَ‌م برو!

2

تو را به‌خواب هم نمی‌دید خدا

این‌طور که من ساخته‌ام؛

اما

دستم قلم می‌شد ای‌کاش...

3

چه غم‌انگیز استْ سرنوشتِ ماهی کوچک

وقتی به‌هوای جُفتِ خود

به اقیانوس می‌زند

و نهنگ‌ها،

عاشقَ‌ش می‌شوند!

............................................................................

"رسمِ خیال"، نمایشگاه و فروشگاه اینترنتیِ آثار هنری رضا کاظمی

لينک