تکّه‌های دلِ من‌اَند این شعرها/ که دست‌به‌دست می‌روند   

1

به رود انداخت خودش را

ماهیِ کوچکی که

دلَ‌ش دریا بود وُ

خانه‌اَش برکه!

2

من می‌روم

تو بمان با عروسک‌هایت

و تمام عمر

لباس‌های مرا به قدّشان اندازه کن!

3

تنهایی، مثلِ خُداست

نه؛ خودِ خُداست!

چه بخواهی، چه نخواهی

بر تو حُکم می‌راند

4

نترس!

سگی که پارس می‌کند

حتمن که هار نیست

ما آدم‌ها هم

گاهی از شدت تنهایی

پاچه‌ی خودمان را گاز می‌گیریم!

5

دلیلِ هبوط

نه تو بودی، نه شیطان؛ و نه حتا خدا.

همه‌ی تقصیرها گردنِ من

که خدا را، شیطان را؛ و تو را

آفریدم!

لينک