تمامِ شهر پُر از ناظم وُ / منْ تنها   

 1

آهسته و آرام نه؛

ناگهان برو

مثل گلوله از تفنگ

که تا بخواهی بفهمی

مُخ‌َت پاشیده باشد به دیوار!

2

تو مُرده‌ای وُ من

نفس می‌کشم هنوز

و این تناقضِ بزرگ

- مرگ که جای خود -

خدا را هم گیج کرده است!

3

شب‌ها؛ ماه پایین می‌آید

تو جایش می‌تابی

صبح‌ها؛ آفتاب پشتِ کوه می‌ماند

تو جایش طلوع می‌کنی...

 

زبانم لال اگر فردا بخواهی جای خدا هم...!

4

دل از ماه ‌بُرده‌ای وُ

از برکه وُ، از پلنگ

این‌طور که شب‌ها، به‌ناز می‌آیی.

 

خون‌بهایت گردنِ خداست اگر امشب

ماشه را بچکانم از حسادت!

..................................................................................

وب سایت " رسمِ خیال"، نمایشگاه و فروشگاهِ مجازی آثار هنری رضا کاظمی

لينک